در چله‌نشینی میرزا

( این راپورت غیرسیاسیست و برای " پاتوق شیشه‌ای " نوشته شده است:) 

- الیوم چله نشسته‌ایم ببینیم تغییری در احوالاتمان حاصل می‌شود یا خیر. امروز روز سیم است و از لمعات نور خبری نیست. شکم نگه داشته‌ایم لیکن بعید نیست سر ظهر ناخنکی بزنیم. هوا به غایت منکدر است و جرأت نمی‌نماییم کولر را مفتوح نماییم. استاذنا فرموده‌اند قدغن بوده، لازم است عرق بریزید. اصولاً عقب ریاضت، کمال می‌آید. سه روز است به هیچ رقم زیدی نیالوده‌ایم لیکن فکر جماعت مخالف مثل زالو به جان مشاعرمان افتاده؛ استاذ! کجایی؟

- امروز روز رابع است و تا اربعین خیلی مانده. خرده خرده ته دلمان خالی می‌شود. اینجا که هستیم تلفزیون هست لیکن فقط اخبار را رؤیت می‌نماییم. وقتی اخبار به اغتشاشات می‌رسد به گمانم یک مختصر حجاب بر دلمان می‌نشیند لذا بعد هر اخبار دقایقی چند لازم است به طور معکوس از سقف آویزان شویم بلکه رفع حجاب شود.

-  امروز روز خامس هست و ساعتی پیش اندک نوری از منبع سرازیر شد لیکن وسط راه و قبل از ایصال بدین جانب مفقود گردید. به گمانم از اثرات جوع و گرسنگیست. چشمانمان هراز گاهی تیره و تار می‌بیند لیکن با شرب یک جرعه آب مرتفع می‌شود. نمیدانید چقدر سخت است نوشیدن آب در غیبت طعام. روزانه یک حبه بادام روزی مقرر فرموده اند استاد لیکن این مقدار کفایت ما (به جرم نود کیلوگرام )را نمی کند.

- امروز روز سادس است و در غیبت استحمام اندکی آزرده و بدبو شده‌ایم. مشتی شپش به ضیافت آمده‌، با تمام ظرفیت از وجودمان بهره می‌گیرند و ما جرأت نداریم ایشان را جا به جا نماییم چه رسد به این که خدای ناکرده به قتل برسانیم.

- امروز روز سابع است و اگر احیاناً دیدید این جملات کامل نشده است بدانید اندک رمقی که در تن داشته‌ام مفقود گردیده؛ الفاتحه.

- امروز بجهة آن که رمقی در تن نبود یکی از نمازهایمان قضا گردید لیکن به نظر می‌رسد با عنایت به مجاهدت تمام‌عیار بنده در بست نشستن و تلاش برای تزکیه نفس این اتفاق در درگاه الهی جبران شود. در خاطرم هست استاذنا نیز در مسیر سلوک دچار چنین ترک اولاهایی!! شده بودند و گاهی تا چند روز اقامه نماز برایشان میسر نشده بود، اما مع الوصف رسیده بودند بدانجایی که احیاناً به طور عمودی و نشسته در فاصله یک ذرع از سطح ارض قرار می‌گرفتند و این خود خارق عادتی بود بس سترگ.

- از مواردی که لازم می‌نماید در ایام ریاضت بدان توجه شود اجتناب از انسان‌هاست به نحوی که با رؤیت هر رقم جنبنده از فاصله 500 ذرعی شایسته است مسیر را منقطع نموده با زاویه از مسیر خطی وی دور شویم تا جایی که رؤیت او ممکن نباشد. اصولاً ملاقات انسان‌ها قلب را منکدر می‌کند.این جانب شب ماضی جواب تلیفون والده را هم ندادم چه برسد به این که از طعامی که ارسال نموده بود بچشم. لذا ایثار نموده گربه‌های بی‌زبان پشت اندرونی را به درآوردن شکمشان از عزا دعوت کرده، خود در عزا شدم. بعدالظهر از فرط بیرمقی در مکاشفه شده، موجوداتی را ‌دیدم که به هیچ یک از موجوداتی که تاکنون دیده بودم شباهتی نداشتند و مرتباً دست بر شانه‌هایم میگذاردند. به نظرم اندکی شهود حاصل شده است. سعی دارم از این نشئه طرفی ببندم که می‌بینم احدی از هم‌اتاقی‌هایم به شانه‌ام می‌زند و مرا از این حالت عرفانی خارج می‌سازد.

- امروز روز دهم است و من... د...ی...گ...ر...

- امروز روز یازدهم است و من پس از بلع یک قدح میوه و یک دیگ پلو و استعمال متوالی سه عدد ژیلت و یک استحمام یکساعته و اسپری مخصوص جذب جماعت مخالف و صدلعن بر استاذ متقلب قبل از هلاکت حتمی خود را از چله نجات داده، شاداب و حال آمده‌، از هررقم چله نشینی بیقاعده اعلام براءت می‌کنم.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

نصر من الله و فتح قریب

یکم- بحمدالله و المنة شور و التهاب انتخابات، چنان صاعد شده که مشارق ارض مملکت و مغاربها را در خود فرو برده است. علی‌الظاهر چنین حرارتی مسبوق به سابقه نبوده یحتمل قریب 40 میلیون رعیت در الکسیون شراکت نموده، کار را به نفع اسلام ختم خواهند نمود. شباب ایرانی یوماً و لیلاً به دست افشانی برای مراد خود مشغولند اما آنچه از بقیه متمایز است اقبال علیحده رعیت بلاد به محمودمیرزاست که کل میتینگ‌های طرف مقابل را در محاق فروبرده است. شماتت دشمنان محمودمیرزا در این میان به وی مساعدت شایانی کرده، چنانکه فی‌المثل نامه اخیر، میلیونها رأی برای وی رقم خواهد زد ان شاء الله.

دویم- به آن آدمی که برنامه مناظرات تلفزیونی را پیشنهاد داد به گمان من لازم است دو سه درجه ترفیع داده، یک بار شتر خواروبار صله داده شود بسکه این پروگرام موفق بود و در ایجاد حرارت انتخاباتی مؤثر واقع گردید. از "مالیدن مناظران شانه‌های یکدیگر را " که بگذریم حقاً معلوم شد چه کس نای حرف زدن دارد و چه کس ندارد تا چه برسد به اداره مملکت. معلوم شد چه کس نفسش در حرف زدن به شماره می‌افتد و چه کس حریف جملگیست.‌ چه کس به خزعبلات چنگ می‌زند و چه کس متین و منطقی نطق می‌کند. چه کس اعتماد بر مشاوران عالی و دانی و خانی خود می‌کند و حرف می‌زند و چه کس خودش صاحبنظر است. چه کس کمر همت برای خدمت مردم پابرهنه بسته و چه کس از همین حالا سهم عشیره‌ی اقربین خود را از حکومت موهوم آتی معلوم نموده است.

سیم- این فیلم دویم تبلیغی حزب سبزها! را هم علاوه بر تلفزیون خودمان در تلفزیون اسکیزوفرنی‌زده رنگارنگ رؤیت نموده مشعوف شدیم از آن جهة که انگار لوح فشرده فیلم محمود میرزا را در نرم‌افزار مسمی به Nero8 تغییر فرمت داده، قدری رنگ سبز داخل کرده، رایت نموده تحویل تلفزیون داده بودند. خوب شد که محمود میرزا این گفتمان رعیت‌نوازی را باب کرد تا حتی رفرمیست‌ها هم در تبلیغات خودشان از خر شیطان نازل شده قدری به خلق پابرهنه خدا التفات نموده، از آب آلوده و فاضلاب آلوده‌تر هم سخن گفته، از توسعه سیاسی دست بشویند. مایه اسف آنکه خبر می‌رسد مجیدخان مجدالدولة (رژیسور فیلم قبلی) معاذالله حقه سینمایی زده و یک مخدره‌ای را استخدام نموده تا در حضور میرحسین اشک بریزد و فغان کند که بچه‌ام چنین است و چنان است؛ چه بگویم که کار مجیدخان بدین‌جا رسیده، مناسب است مشارالیه نادم شود و عنقریب دور سیاست و پلتیک را مخطوط نماید. برای مصورنمودن مصائب مردم احتیاج به کرایه آکتور نیست، در شوارع که بدون خدم و حشم راه بروید دستتان می‌آید.

چهارم-  این که نشد حرف که اگر من رییس جمهور گردیدم کاری میکنم که کرور کرور دولار گم نشود؛ کاری میکنم که هفته‌ای یکمرتبه نوروژ و سوییس از من دعوت کرده به من احترام کنند؛ کاری میکنم که سیب زمینی مفت توزیع نشود؛ کاری میکنم که چنین نشود چنان نشود؛ چه کار خواهید کرد که بشود؟ در سمت ایجاب چه گلی به سر ملت خواهید زد؟ سلب که عدم است؛ چه ایجاد خواهید کرد؟ در هر کدام از میتینگ‌های اینها که به طور سکرت شرکت نمودیم از همین حرف‌ها بود؛ مرحبا به این خلاقیت و پروگرام‌های مبدعانه که بابت آن کاندیداتور شده اید حبّذا.

پنجم- یک دو سه دهه‌ای کلاً دفاع کردیم در برابر هجمه عدو لیکن 4 سال است دست بزن نشانشان داده‌ایم پاپس کشیده‌اند خیرندیده‌ها. خب این هم تجربه‌ تاپی بود و اگر نبود محمودمیرزا و آن دست بزنش تا کی می‌خوردیم و دم بر نمی‌آوردیم و در سعدآباد شام زوری می‌دادیم و پای تعلیق امضا می‌زدیم و منفعلانه پولومب می‌کردیم اماکن ذره‌ای‌مان را؟ انقلاب دست بزن هم می‌خواهد بر منکرش الفاتحة مع الصلوات.

ششم- از قرار معلوم باراک حسین میرزا اوباما اخبار ایران را ساعت به ساعت استماع نموده هرچه از استقبال رعیت ایرانی از انتخابات می‌شنود دست را به تو برده یک پله از مواضع استکباری خویش نازل می‌شود. دیروز التماس برای مذاکره، امروز دعوت از رجال قنصولی برای شرکة در مجلس سالگرد استقلال اتازونی؛ فردا تلیفون به محمود میرزا که شما را به مسیح قسم، رحم کنید بر ما.

هفتم- عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد؛ تلفزیون فارسی بی‌بی‌سی که قرار بود توپخانه خود را علیه مملکت فخیمه ایران تسلیح کند این روزها به مدد خوش‌تیپی سیاوش میرزای اردلان و سایر جذابیت‌ها ناخواسته مبدل شده است به کانال هشتم تلفزیون ایران. خدمتی که اینان به انتخابات ایران می‌نمایند مجموع ما پرودوسرهای تلفزیون ایران نمی‌نماییم؛ دست‌شان درد نکند.

هشتم- این میرزا پیشاپیش بر دست پرخیر رعیت فهیم ایران که عنقریب فتحی مکرر برای اسلام رقم خواهند زد بوسه آبدار می‌نشانم و بدین منظور از این ساعة در دهلیز منزل نشسته‌ام. شب و روز هم ندارد. کلاً استندبای می‌مانم.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳۸۸