در باب حاج حسن شایانفر

    حمد خدا را که اعجوبه‌ی بی‌ادعایی و پرده‌نشینی و سیاست‌ورزی از مریضخانه بیرون آمد و انشاء الله تا صلاح هست عمر کند و پرتو بیفشاند. من اینجا قاصرم او را ولو به‌کمترین اوصاف وصف کنم؛ قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری. ما حلبی فروشیم و سر در نمی‌آوریم.


اجمالاً‌ حاج حسن، مشاور حاج حسین شریعتمداری است و ایندو بدون هم مشکل است دوام بیاورند. یک روحند در دو قالب. من از آنجا که آقای شایانفر به گردنم حق دارد و در ایام طهران برایم پدری کرد همیشه‌ی زمان وامدار اویم و هم از این رو بود که از پشت شیشه ضخیم آی سی یوی بیمارستان بقیه الله در حالی که خانواده‌اش از تکان‌های او سر شوق آمده بودند من ناخواسته اشکم آزاد شد. دعا می‌کنم جان‌آفرین، جان این دو را سخاوتمندانه به مملکت ببخشد.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳۸٩

خدایا شکر

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر!

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸٩

Game over, Usa مبارک لایبارک


    یکم- سلسله‎ی اسقاط حکام جور عرب می رود تا دامان آلوده امریکا در خاورمیانه را بسوزد و اگر خدا بخواهد تا محو سلطه او از جهان پیش برود. حسنی مبارک (سابق) به شرم الشیخ رفته تا عنقریب به آغوش اسراییل بجهد اما به خیال خود مقاومت می کند. البرادعی برای تصاحب انقلاب اسلامی مصر خودش را از ژنو به قاهره رسانده، با لهجه انگلیسی برای مردم سخن میکند ولی رعیت مصر هوشیارتر از آنند که نوکر امریکا را به قیادت برگزینند. علمای ازهر که رییس شان تا کنون سکوت بی بصیرتی اختیار کرده بی توجه به او به مردم پیوسته اند و شعار ارحل ارحل مبارک سر می دهند. خون بیش از 100 شهید بالاخره دامان فرعون را خواهد گرفت.
    دویم- هدفمندترین طرح اقتصادی شاه حجاز آن است که در همان امریکا بماند و بی جهة پول طیاره ندهد که مردم حجاز نیز در اندیشه تحول اند و نیامده مجبور خواهد شد با بن علی برگردد. بن علی به کسی پناه برده که خود در شفا حفرة من النار به سر می برد. راشد الغنوشی که متأثر از انقلاب اسلامی ایران و تعالیم آن است به تونس بازگشت تا مقدمات برپایی حکومت اسلامی را تدارک ببیند. مصر یک الغنوشی کم دارد.
    سیم- عبدالله اردنی که پدرش به انضمام حسنی مبارک و آل سعود سابقاً به طور مشترک به نفرین و غضب امام راحل نائل شده اند در لیست انتظار انقلاب اسلامی است تا صهیونیزم دومین یار و پناه خود را از دست بدهد. در اردن گرچه مردم برای نان انتفاضه کرده اند اما خون بی گناه ریخته شده ابناء فلسطین در جنگ های 33 روزه تاریخ از "مدعیان امت" انتقام خواهد کشید. بازی برای امریکا در این ناحیه جهان گیم آور شده و خاورمیانه جدید با محوریت ایران مقتدر بغض اوباما و اخلاف او را خواهد ترکانید و آنها را مجبور خواهد کرد در تغزاس مزرعه تربیت اسب زده، هر صبح و شام بدانان علوفه‎ی تازه داده، سم شان را به موقع عوض کرده و از آقایی جهان منصرف شوند.
    چهارم- از علی عبد الله (نا)صالح که نامش یادآور سرکوب قیام شیعیان آن بلاد به معونت سعودیان است به عنوان رییس جمهور مخلوع بعدی نام برده می شود. وه چه دل انگیز است خاورمیانه بدون اینان.
    پنجم- و اما رأس الفساد اسراییل. اسراییل بدون امریکا و امریکا بدون اسراییل معنا ندارد لذا با عنایت به حذف سریع امریکا از منطقه منطقاً اسراییل هم باید محو شود. اگر صهیونیستها گذرگاه استراتژک رفح را از دست بدهند که دارند می دهند غزه جان خواهد گرفت و تهدید بالقوه جوانان فلسطینی بالفعل خواهد شد. اگر موشک های حماس تا کنون به شعاع 2 متر را ویران می کرد بعد از مبارک به حیاط خلوت منزل نتانیاهو سرک خواهد کشید و منطقه ای به شعاع مظلومیت فلسطین را خواهد بلعید. صهاینه همه اینها را زیر سر احمدی نجاد می دانند اما خیزش اسلامی مردم عرب دامنه ای فراخ تر از اشخاص دارد.این گفتمان انقلاب اسلامی است که فراگیر شده و تا عالم گیر شدن به پیش خواهد رفت. یک قدح طنز طلبتان تا فرصتی دیگر.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها : طنز ، مصر ، egypt ، حسنی مبارک

وقتی مهاجر می شویم

ابراهیم نبوی نوشت:

وقتی مهاجر می شوی، زمان برایت روی لحظه ای که رفته ای صفر می شود، منجمد می شود. یک مشکل بزرگ مهاجر این است که محکوم زمان صفر است اما توهم می کند که با چیدن پاره ها ی خبر و واقعه می تواند خود را به روز برساند، معمولا مهاجر زمان بعد از خروج خود را به سختی می فهمد. گاهی سعی می کند نفهمد و زمان را چنان که دوست دارد تعریف کند.
او اضافه می کند: بسیاری از مهاجران را دیده ام که سال 1356 را چنان تعریف می کنند، انگار که سال 2005 سوئیس است، یا دیده ام دوستان چپ را که از انبوه میلیونی هواداران شان در سال 59 چنان تعریف می کنند انگار رژه ارتش سرخ در 1927 مسکو بوده، یا مردمانی که از روزهای جنگ در تهران چنان تعریف می کنند انگار هر روز یک تانک به خانه شان شلیک می کرده، یا بچه هایی که از دوران خاتمی چنان تعریف می کنند که انگار ملت هر روز کف خیابان روزنامه می خواندند و شب ها پارتی می رفتند. واقعیت این است که ما در گذشته دخالت می کنیم. یادمان می رود که تا آخرین روز هم دست به سینه ارباب قدرت بودیم و حالا همان ها را که مثل خودمان بودند، مزدور می خوانیم. دوست من چنان از رنج های دهه 60 سخن می گوید که یادم می رود که سال 1356 به فرنگ آمده است، واقعیت این است که هر مهاجری برای اثبات خود نیاز به دستکاری در واقعیت دارد. گاه این کار را چنان می کند که تبدیل می شود به یکی از هزاران دائی جان ناپلئونی که تمام سخنان شان نواری دو ساعته است که هر روز یک ساعتش را می گویند و هر روز تغییرش می دهند.
ابراهیم نبوی می نویسد: «در تعیین مبدا تاریخی، خودمان و حقانیت خودمان را پنهان می کنیم. با رفتن من در سال 57، ایران زباله دانی شد و همه چیز از بین رفت، هر کس در آنجا بود یا کشته شد یا کشتار کرد. یکباره کاشف فروتن گوادالوپ می شویم و چنان انقلاب را تفسیر می کنیم انگار فرانسوا میتران خلبان آیت الله خمینی بود و جیمی کارتر قاتل شاه. اگر مهاجر دهه شصت باشیم، رژیم سابق را بکلی خائن می دانیم و رژیم بعد از 67 را مزدور. تنها «قبیله من» می شوند همان اعدامی های 67 که جز آزادی هیچ نمی خواستند، هیچ ربطی هم به حمله مجاهدین خلق نداشتند و تمام شان بیگناهانی بودند که جابرانه و ستمگرانه کشته شدند. یک نفر هم پیدا نمی شود که محض رضای خدا به ما نشان بدهد که این زندانیان بخاطر دفاع از آزادی زندانی شدند. پیش از این پذیرفته ایم که زندانبانان و قاتلان جنایتکار بودند. ولی آیا واقعاً مجاهدین خلق و چریکهای فدائی خلق و حزب توده در طول مبارزات چندین و چند ساله شان، یک روز از آزادی همه مردم ایران و از دموکراسی دفاع کرده اند؟ یک شاهد مثال بیاورید تا همه دست پشیمانی از بی خردی و جبن مان بگزیم که چقدر احمق بودیم که این جنایت را نفهمیدیم و چقدر احمق تر که برای اعتراض به آن تا پای اعدام نرفتیم همه و همه و همه آنها که قبل از سال 1367 از ایران خارج شدند یا در معرض اعدام بودند یا حداقل یک بار کشته شده بودند؟
وی در ادامه این مطلب هجوآمیز یادآور می شود: اگر سال 1378 از ایران خارج شده باشیم، قربانی بی کفایتی و ترس خاتمی هستیم. من نمی فهمم در روز هجده تیر کلا هزار نفر در دانشگاه تهران معترض بودند، این خیل ده هزار نفری رهبران جنبش دانشجویی در فرنگ چه می کنند؟ داغ دل جنبش سبزی ها را تازه نمی کنم که هنوز از گرد راه نرسیده اند و وقت برای گفتن از آنان بسیار است. بگذار تکرار کنم که من پشت دفاع از این قربانیان 57 و 67 و 78 و 88 الزاما خیرخواهی و عدالت جویی نمی بینم. دفاع می کنیم چون می خواهیم خودمان را اثبات کنیم. گاهی اوقات حتی تیزبازی درمی آوریم. می شویم مدافع قربانیان 67 در حالی که اصلا روح مان تا پس از پناهنده شدن از این ماجرا خبر نداشت و رای مان را پس می خواهیم بگیریم، در حالی که اصلاً رایی نداده بودیم.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٠ بهمن ۱۳۸٩