من کم اتفاق میافتد طنزنوشتهای اعجابم را برانگیزد. اما این پست وبلاگ سعید ترشیزی حقاً در شگفتم کرد که یک پسرک تینایجر سربازی نرفته، ذهنش چهگونه میتواند این همه خلجان کند و آسمان را به معنای واقعی به ریسمان ببافد و آدم اینکاره و اهل بخیه را هم رودهبر کند. خدا قوتش داده، پیرش کرده، درد و بلایش را بر سر طنزنویسان بهاصطلاح اصولگرایی که در خلسه ارگاسم شهوت شهرت، با فحش میزیند، با ناسزا میمیرند، عِرض اصولگرایی میبرند، زحمت ما میدارند و هیزمکشان راست قامت جاودانه جهنماند - اعنی حشمت الله طبرزدیهای حوزهی اصولگرایی - نازل کند انشاءالله.
"بن علی" هَرَبَ ، "مبارک" هرب، "قذافی" بدون گارانتی هرب، "ملک عبدالله اردنی" سیهرب، "ملک عبدالله حجازی" هرب سابقاً و یسقط عنقریبٍ ان شاء الله، "بحرین" سوف ینضمُّ الی "ایران" کالسابق و سوف یهرب الملک، "بوطفلیقة " فی الجزائر سوف یکون وارونةً فی کوزة التاریخ، "شیخ الامارات" سوف یهرب الی برج الخلیفة فی دبی - و ذلک اطول البروج فی خاورمیانه - و از آنجا سوف یقعد فی رأس البرج للأمان من تظاهرات الناس لیکن لایعلم انه فی خطر جدّی من ناحیة رأس البرج.( العاقل یکفیه الاشاره!) لذا سلسلة سقوط احکام الجور یذهب حتی بیخ لانه امریکا - ام الفساد- و انا والله تراوش من ذهنی شعراً فارسیاً خطاباً الی القذافی الواژگون الفراری:
عربا ذکر تو گویم که تو طاغی و فراری
نروی جز به همان ره که رود شاه فراری
همه اعدام تو جوید همه از قتل تو پوید
همه لعنت به تو گوید که به هر لعن سزایی
تو اصن جفت نداری، به توحش تو دگر یکه نداری
نسبات بیرگ و ریشه، مَلِک راهزنانی
نه نیازت به مروّت نه به فرزند تو حاجت
تو انیس الهپروتی تو اسیر الشهواتی
....
تو نماینده اسبی، تو سزاوار عتابی
بری از خلق و خدایی، بری از فهم و کمالی
بری از خویش و کسانی، بری از دین و نمازی
پُری از خوردن و خفتن، به مقامات حریصی
پُری از شرک و دورنگی، مملو از عیب و خطایی
نتوان وصف تو گفتن که عرب زاده ننگی
نتوان شبه تو جستن که تو فرعون نهانی
نبُد این مُلک و تو بودی، بود این خلق و تو در مُلک نباشی
نه بخسبی نه بگردی، همه اش خوف و هراسی
همه همکاسه ظلمی، همه از "رایس" شنودی
همه زوری و غروری، همه اغیار، پناهی
همه سحری تو بدانی، همه خوبی تو بپوشی
همه خیری تو بکاهی، همه شری تو فزایی
عجبٌ لیس کمثله، زجرٌ لیس له ضد
لِمَنِ المُلک؟ چه رویی؟ به جهنم تو سزایی
لب و دندان خلایق همه نفرین تو گوید
مگر از آتش دوزخ ببری سهم کلانی