در احوالات صداق نساء

برای ماهنامه پیام زن شماره آبان ماه قلمی گردید:

الیوم که جاده نکاح جوانان مملو از سنگلاخ است و پای هر تازه‎واردی را به ضرب و جرح بسیار می‎آزارد تا آنجا که آرزو می‎کند کاش با موطوسایکل تصادم نموده پایم قلم و انیس زندگی‎ام نیم کیلو پلاتین می‎شد، اما قدم در این وادی حیرت نمی‎گذاشتم، بر آن شدیم به قصد ثواب، عوامل این ناهمواری را احصا نماییم:

1-     صداق یا همان مهریه از اعظم و اجلّ موانع است؛ خفّفها الله الی أدنی مراتبها. یعنی جوان بی‎نوای غافل که با یک نظر صد دل می‎بازد در آن لحظه سرنوشت‎ساز باختن، از بیخ، عنایت به چاه ویلی که ممکن است پیش روی خود حفر نماید ندارد و لذا می‎رسد به جایی که احیاناً با سکه مطلا به عده سال میلاد زوجه که الیوم بالغ بر هزار و خورده‎ایست موافقت کرده، پای دفتر عریض محضر را امضا نشانده همین که شب سر بر بالین تحیّر گذاشت به خود می‎آید که چه کردم خدا به دادم برس. این اولاً وظیفه قانون‎گذار است که جلو چنین خبط عظیمی را بگیرد و ثانیاً والدین خاصه پدر به یک ضرب سقلمه به پسرک بفهماند که ای بدبخت سفید چشم، این زندگی نیست برای خود فراهم میکنی؛ بنای زندان هارون الرشید است؛ خود دانی.

2-     به نظرم کابین هزار و خورده‎ای بوسه از خفیف‎ترین و دل‎انگیزترین مهریه‎هایی باشد که امروزه مرسوم شده است.

3-     قید "عند الاستطاعة" را آقایان عزب که اقدام به نکاح می‎کنند خوب به یاد سپرده اگر یادشان نمی‎ماند جایی مکتوب کرده، با خود به محضر ببرند که این از بزرگترین وسایل نجات در عصر حاضر است؛ چرا که قید آن در عقدنامه، پرداخت مهریه را موکول به زمان استطاعت آقا می‎نماید و مسأله حبس‎زدایی به بهترین شکل نهادینه! می‎گردد که رییس قضا خود فرمودند زندان‎ها به یک "شیب ملایمی" باید برچیده شده، تبدیل به بوستان عنایت! شوند. خدا خیرشان دهد.

4-     یک نظر مختصر به گزارش مراسم نکاح صدر اسلام شما را به این اندیشه فرو می‎کند که آیا "ما" مسلمانیم یا گزارش‎های تاریخ  معوج ارسال شده؟ یعنی حلول عروس خانم به منزل شوهر در آن زمان از سهل‎ترین کارهایی بوده که صورت می‎گرفته است. البته اصل نکاح دچار شیخوخیت و مرام قبیله‎ای هم بوده لیکن در قسمت مهریه اصلاً دعوایی نبوده و البته سفارش قرآن کریم آن است که همان را که وعده کرده‎اید بپردازید اما مطلقاً یک سوشال پرابلم اپیدمیک! نبوده که در قرآن به آن اشارتی نرفته؛ پس این را ما خود برساخته‎ایم. حالا بزنید کف دست را بر پشت آن یکی دست.

5-     اگر علت‎العلل اخذ تعهد گران و زراندود مهریه آن است که مرد ارزش زوجه خود را بداند و به زندگی گردن تعهد بنهد که پرمسلم است ارج نهادن به خانواده به این چیزها نیست؛ اما اگر - خاکم بدهن زبانم سوخته- قصد، کاسبی است که قلم ما در توضیح آن نمی‎چرخد و مع‎الاسف در قلیلی از موارد چنین قصدی رؤیت شده لیکن ما این صحیفه مبارکه را به این آلودگی‎ها ملوث نمی‎نماییم.

6-     اصولاً تعیین لفظ صداق برای مهریه مال آن است که زوج صداقت و تعهد خود به امر نکاح را به اثبات برساند که افق نگاه او به تشکیل خانواده بلند است. آیا اگر میزان مهریه خفیف بود یعنی نگاه او از زاویه تانژانت تبدیل به کتانژانت شده است؟ یا سینوس به یک چیز دیگری؟

7-     آیا با تعیین کابین حجیم و کمرشکن و جاهای دیگر نابودکن، ارزش زوجه بالا می‎رود؟ یعنی اگر قرار است در محاورات روزانه به او گفته شود: عزیزم سلام، با 5 کیلو طلا باید به او گفت: ای دختر شاه پریون درود؟

8-     القصه، نکنید این کارها را خوبیت ندارد.

9-     دویّم از موانع سترگ نکاح، داشتن پیش‎شرط‎هاست. بدین معنا که پسر مادام که اسب و استر و خدم و حشم و مزرعه و کشت و زرع و قصر رفیع و از همه مهم‎تر پدر مایه‎دار نداشته باشد دختر بدو نمی‎دهند. سؤال اینجاست که مگر قرار است دختر با پدرشوهر خود بزید؟ یا دل در گرو اسب داشته باشد؟ یا با نوکر خانه نرد عشق ببازد؟ یا با دیوار منزل درد و دل کند؟ یا با سگ نژاد "آلاسکن کلی کای" شام بخورد؟ یا آخر هفته خود را به جای روستایشان در سواحل قبرس بگذراند؟ هان؟ شوهر میخواهد یا کالا؟

10- سیّم از اخلال کنندگان در امر ازدواج، اطرافیان و حرف مردم است؛ ای وای بر ما. این که صغرا خاتون خبرنگارِ کوشک بالایی هنگام ظرف شستن سر جوی پایینی گفته "فلانی می‎خواهد دخترش را به یک قشونی بدهد؛ وای به حالش؛ آواره شهرهاست" یا "دخترک خواستگار دارد که بینی‎اش قاعده این کاسه است" یا " نه شامی نه ولیمه‎ای؛ سرشان را عین الاغ قربونعلی انداختند پایین و رفتند عروسی کردند" از حرف‎هایی است که پای هر جوان آرزو به‎دلی را برای اقدام به نکاح سست می‎نماید. زیاده عرضی نیست

 

 

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱٢ آبان ۱۳٩٤