پایان بزرگراه با احتیاط برانید ! (یادداشت روز کیهان)

     سفرهای استانی یکی از کارآمدترین برنامه های دولت نهم بود که در میان خدمات فراوان دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد برجستگی و دستاوردهای مثال زدنی و تحول آفرین داشت. امروزه اما، اگرچه آقای رئیس جمهور اعلام کرده است که برای سرعت بخشیدن به پروژه های نیمه تمام و در ادامه خدمت رسانی به مردم، عازم سفرهای استانی شده است ولی آنچه در جریان سفرهای اخیر پررنگ تر از افتتاح این طرح و آن پروژه به چشم می خورد، هزینه کلان و نجومی از بیت المال برای تبلیغ انتخاباتی به نفع نامزد احتمالی حلقه انحرافی و در همان حال، تنش آفرینی و حاشیه سازی با حمله به دشمنان فرضی است و باز هم مثل همیشه، بی آن که برای اثبات ادعاهای خود هیچ سندی ارائه کند و یا از افراد و جریاناتی که مدعی است در مسیر خدمت رسانی ایشان سنگ اندازی می کنند، کمترین نام و نشان و مشخصاتی بر زبان آورد.
آقای احمدی نژاد ادعا می کند؛
«اگر طرح هدفمندی یارانه ها تا مرحله آخر انجام می شد قرار بود که هر فرد 250 هزارتومان یارانه نقدی دریافت کند که متاسفانه با مخالفت رو به رو شد و گفتند با این کار مردم را تنبل و پول را به بیکاران می دهید».
«اگر از جمعیت 75 میلیونی کشور 30 میلیون نفر آماده کار در اقتصاد فعال شوند و برای ساختن کشور کار کنند انقلابی اقتصادی برپا می شود».
«می گویند باهات برخورد می کنیم!... شما عددی نیستید در برابر ملت که بخواهید برخورد کنید... اگر گوشه ای از پرونده شما را بالا ببریم دیگر جایی در بین ملت نخواهید داشت»!
«برخی تصور می کنند وقتی انقلاب ایجاد و جمهوری اسلامی برپا شد دیگر کاری نمانده و همه چیز تمام شده است، در حالی که ما در ابتدای راه هستیم».
و ادعاهای دیگری از این دست که درباره آن گفتنی هایی هست؛
1- اظهارات یکسویه و ادعای عدالت خواهی جناب احمدی نژاد در حالی است که این روزها تورم و گرانی افسارگسیخته، امان بسیاری از مردم و مخصوصاً اقشار مستضعف و کم درآمد جامعه را بریده است و ایشان اگر در ادعای مردم دوستی خود صادق هستند- که انشاءالله باشند- به عنوان رئیس قوه اجرائیه وظیفه دارند تمامی تلاش خود را برای مقابله با گرانی و سامان دادن به شرایط اقتصادی کشور به کار گیرند و به جای سخنرانی های طولانی و یکسویه، برای مردم توضیح بدهند که در این زمینه چه اقدامی انجام داده اند؟!
آیا هزینه 50 میلیارد تومانی از بیت المال و از کیسه مردم مظلوم و مستضعف برای تبلیغات انتخاباتی آقای مشایی در استادیوم آزادی را می توان نمونه ای از عدالت خواهی آقای رئیس جمهور تلقی کرد؟! اجبار کارمندان دولت برای حضور در این مراسم و متوقف کردن وظایفی که آنان در قبال ملت دارند و... که جای خود دارد و فعلاً بماند!
ممکن است آقای احمدی نژاد ادعا کنند که مراسم استادیوم آزادی برای تبلیغ کاندیداتوری آقای مشایی نبوده و بفرمایند بهترین دلیل آن که ایشان در آن مراسم حضور نداشت! که در پاسخ باید گفت؛ آقای رئیس جمهور! یعنی حضرتعالی متوجه حضور مشایی در استادیوم نشده اید؟! چه کسی در محوطه زیر جایگاه به انتظار نشسته بود؟! و هنگامی که برخلاف انتظارتان از مراسم استقبال نشد ترجیح داده شد که آقای مشایی آفتابی نشود؟! حالا بحث برسر این بود که با توجه به آنهمه تبلیغات، غیبت مشایی چگونه قابل توجیه است؟! و آقای ملک زاده توضیح داد که بهتر است ایشان مخفیانه از استادیوم خارج شده و در مزار خانم عسل بدیعی حضور یابد و خبر آن نیز منتشر شود تا غیبت وی سؤال برانگیز نباشد! و این فقط یک نمونه کوچک! از هدر دادن بیت المال است و سؤال این است که آقای رئیس جمهور با آن ادعای غلیظ عدالت خواهی- که البته در دولت نهم واقعیت داشت- امروزه برای اقشار محروم و مستضعف جامعه که در تورم و گرانی افسارگسیخته دست و پا می زنند چه پاسخی دارند؟!
2- آقای احمدی نژاد این ترجیع بند را تکرار می کند که «می خواستیم با اجرای کامل طرح هدفمندی یارانه ها به هر نفر 250 هزار تومان بدهیم ولی نگذاشتند»! و به این پرسش ها پاسخ نمی دهند که قصد داشتید این مبلغ - در مجموع کلان- را از کدام منبع پرداخت کنید؟ چه کسانی مانع شدند؟ گفتنی است اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها دستاوردهای مهمی داشت که صرفه جویی در استفاده از حامل های انرژی از جمله آنها بود. ولی مگر قرار نبود درآمد حاصل از هدفمندی به حمایت از تولید اختصاص یابد؟ دولت حضرتعالی در این زمینه دست به چه اقدام قابل قبولی زد؟! تقریبا هیچ! و مگر شرط لازم و ضروری برای اجرای این طرح، لزوم چاره جویی و مهار تورم نبود؟ آیا حضرتعالی تورم را مهار فرمودید؟ و یا هر از چندگاه به یک حاشیه سازی روی آوردید؟ قرار بود توزیع یارانه ها در میان دهک های کم درآمد باشد ولی دولت محترم به توزیع ناعادلانه و مساوی در میان همه دهک ها پرداخت- بنابراین نفرمائید که از اقشار ثروتمند گرفتید و به اقشار مستضعف دادید!- از سوی دیگر، دولت در تأمین منابع یارانه های کنونی یعنی هر نفر 45 هزار تومان با چالش های جدی روبرو بوده و هست تا آنجا که سخن از کسری 20 هزار میلیارد تومانی در میان است و از سوی دیگر در شرایط کنونی وعده یارانه 250هزار تومانی علاوه بر آن که دور از واقعیت و فقط یک شعار دهن پرکن است متضمن آزادسازی انفجارگونه قیمت بنزین و برق و گاز وآب و... نیز هست و این به مفهوم تورم لجام گسیخته ای است که یارانه 600هزار تومانی هم از عهده آن برنمی آید و تورمی 200درصدی به دنبال دارد. آیا جناب رئیس جمهور از این واقعیات و محاسبات کارشناسانه خبر ندارند؟ اگر پاسخ منفی است که تأسف بار است و اگر پاسخ مثبت باشد، باید پرسید چرا صادقانه با افکار عمومی برخورد نمی فرمائید و با رویکرد انتخاباتی واقعیات را وارونه جلوه می دهید؟!
3- فرموده اند اگر جمعیت 30 میلیون نفری آماده به کار در اقتصاد فعال شوند، انقلابی اقتصادی برپا خواهد شد، که سخن قابل قبولی است ولی سؤال این است که مگر اشتغال آفرینی وظیفه دولت نیست؟ اگر هست- که هست- دولت محترم در این زمینه چه کرده است؟ و یا قرار بود چه بکنید که به قول حضرتعالی، عده ای مانع شده اند؟!
به عنوان مثال- و فقط یک نمونه- مگر همین آقای مشایی ایران دوست! در حالی که مردم کشورش به اشتغال آفرینی نیاز مبرم داشتند و جوانان متخصص و جویای کار از بیکاری رنج می بردند، در اردیبهشت ماه 87، برای ساخت 1000دستگاه ساختمان سرویس بهداشتی بین راهی با شرکت اسپانیایی «گینجرو بونو» وارد مذاکره نشده بود. و باز هم، مگر همین آقا که عقربه قطب نمای آقای رئیس جمهور همه جا به سوی ایشان نشانه می رود، میلیاردها تومان بیت المال را برای ساخت سالن های همایش کیش در اختیار چند ضد انقلاب فراری ساکن آمریکا نظیر «یحیی فیوضی» و دخترش «پانته آ» قرار نداد و در مقابل اعتراض کیهان اعلام کردند که آنها از ایرانیان عاشق کشورشان هستند! ولی آقای فیوضی طی مصاحبه ای در آمریکا گفت «وطن من آمریکاست، نه ایران»! و ده ها نمونه دیگر...
4- آقای رئیس جمهور می فرمایند «برخی تصور می کنند وقتی انقلاب ایجاد و جمهوری اسلامی برپا شد دیگر کاری نمانده است و همه چیز تمام شده است، در حالی که ما در ابتدای راه هستیم»! ایشان باز هم مانند همیشه توضیح نمی دهند چه کسی چنین ادعایی کرده است؟! ولی برای اطلاع جناب رئیس جمهور لازم به یادآوری است که این ادعا نیز از سوی جناب مشایی مطرح شده - که نوار صوتی و تصویری آن موجود است- ایشان می فرمایند:
«در سال 1357 انقلاب کردیم تا انقلاب اسلامی را صادر کنیم اما من اینجا عرض می کنم که دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است(!) معنایش این نیست که اسلام گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست، نه، اسلام هست اما دوره اش به پایان رسیده است. اکنون دوره اسب سواری تمام شده، اما اسب هست و سوارش هم هست»!
خب! جناب رئیس جمهور حالا چه می فرمائید؟!
5- آقای احمدی نژاد طی سخنانی در هفتکل می گوید «به من گفته اند که اگر زیاد حرف بزنی پدر تو را درمی آوریم»! و پاسخ می دهد «اگر گوشه ای از پرونده شما را بالا ببریم دیگر جایی در بین ملت نخواهید داشت»! که صرفنظر از ادبیات ناپسند ایشان باز هم باید پرسید؛
الف: چه کسانی چنین ادعایی کرده اند؟ اگر ادعای شما واقعی است- و با عرض پوزش- مانند ادعای شما درباره لیست کذایی 300 نفره مفسدان اقتصادی که هیچ وقت نشانه ای از آن ندادید، پوچ و بی پایه نیست، چرا نام و نشان آنها را اعلام نمی کنید؟! ممکن است بفرمایید از آنها می ترسید! که اولا؛ باید گفت ایران عزیز به رئیس جمهور ترسو نیازی ندارد. و ثانیا؛ شما که با حرارت می فرمایید ملت توی دهن آنها خواهد زد، دیگر از چه می ترسید؟!
ب: جناب رئیس جمهور! باز هم با عرض پوزش، تجربه 34 ساله انقلاب به ما آموخته است اینگونه ادعاها معمولا از سوی کسانی مطرح می شود که از افشای برخی مسائل پشت پرده خود نگران هستند! البته، انشاءالله که شما از آن دسته افراد نیستید، اگرچه هویت افشا شده برخی از اطرافیان حضرتعالی و حمایت بی چون و چرای شما از آنها تا حدودی علت نگرانی احتمالی شما را قابل فهم می کند! ولی تقصیر خودتان است که به آنها چسبیده اید!
ج: راستی اگر ادعای شما واقعیت دارد، چرا از آن برای «گروکشی» استفاده می کنید؟! و می فرمایید در صورتی که آنها- یعنی همان جریان مورد ادعای شما- علیه جنابعالی کاری بکنند، شما هم پرده ها را بالا می زنید! اگر اسناد شما صحت دارد دلیلی ندارد که آن اسناد را پنهان نگه دارید! ملک شخصی شما که نیست. متعلق به ملت است و باید پیگیری شود. ولی خودداری شما از انتشار آن تنها دو علت می تواند داشته باشد. اول؛ آن که بلوف زده اید و این ادعا نیز چیزی شبیه لیست کذایی مفسدان اقتصادی است! و دوم این که از افشاگری متقابل آنها نگران هستید! آیا دلیل دیگری هم می تواند وجود داشته باشد؟! خودتان بفرمائید.
6- آقای احمدی نژاد از فساد اقتصادی یک جریان و از جمله آشفته کردن بازار ارز از سوی آنان سخن گفته اند که علاوه بر پرسش های فوق الذکر درباره چرایی خودداری ایشان از ارائه نام و نشان آنها، این پرسش نیز مطرح است که مگر همین جناب مشایی با متهم اول فساد کلان و 3 هزار میلیارد تومانی بانکی دستکم دو ملاقات خصوصی در هتل لاله تهران نداشته است؟ چرا موضوع آن ملاقات ها را که با ذکر سند در دادگاه مطرح شده است فاش نمی کنید؟ چه کسانی با تزریق مبالغ کلان ارز به بازار، باعث آشفتگی بازار ارز شدند و مابه التفاوت آن را به کدام کیسه ریختند و اندوختند؟! و ده ها چرای دیگر از همین دست که بماند! و... آقای رئیس جمهور در ماه های آخر مسئولیت خود دستاوردهایتان را ضایع نکنید!
حسین شریعتمداری

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢

تا چه قبول افتد و... ؟ ! (یادداشت روز کیهان)

شاید برخی از عزیزان، مخصوصا دو عزیز بزرگواری که نامی از آنها در یادداشت پیش روی خواهد آمد، این وجیزه را مصداق «درازدستی» یک «کوته آستین» به ساحت بزرگان تلقی فرمایند و به ملامت، این بیت خواجه شیراز را خطاب به نگارنده بر لب آرند که؛
زاهد پیاله پیما، صوفی غرابه بر دوش
ای کوته آستینان، تا کی درازدستی؟!
در پاسخ اما، نه به جسارت- که از این قلم دور باد- بلکه به ارادت، می توان و باید آن بیت لسان الغیب را پاسخی از دیگر شاعر شیرین سخن شیراز، پیش نهاد؛
گاه باشد که کودکی نادان
به غلط بر هدف زند تیری
و این قصه را که سر دراز دارد به کوتاه سخن دنبال می کنیم، باشد که انشاءالله الرحمن «قبول افتد» و «درنظر آید».
1- این داستان از قضاوت حضرت امیر علیه السلام را همگان شنیده و به خاطر دارند که دو زن ادعای مادری کودکی را داشتند و بر ادعای خود پای فشرده و دست بر نمی داشتند و هنگامی که امیر مومنان(ع) بعد از پند و اندرز فراوان، هر دو را در ادعای خویش پابرجا دید، وانمود کرد که قصد دارد کودک را با شمشیر، دو نیمه کند و هر نیمه را به یکی از دو مدعی بسپارد! در آن حال، آن که مادر واقعی بود و کودک را به ژرفای دل، دلبند خود می دانست، دست از ادعا کشید و امیرالمومنین(ع) کودک را به او سپرد.
2- پیش از این- یکشنبه همین هفته- در یادداشتی با عنوان «سرگردنه کشتی نگیرید» به شرایط حساس کنونی و جایگاه برجسته تر از همیشه ایران اسلامی در معادلات منطقه ای و جهانی اشاره کرده و آورده بودیم که «امروزه بزرگترین دشواری آمریکا و متحدانش حضور موثر «الگوی ایران اسلامی» و نقش بی بدیل و سرنوشت ساز آن در انقلاب های اسلامی منطقه است» و نتیجه گرفته بودیم که برای آنها خدشه دار کردن این الگو از بالاترین اهمیت برخوردار است و در این میان، ترکیب مجلس اگر چه اهمیت فراوانی دارد ولی برای دشمن در مقایسه با الگوی انقلاب ساز و بیداری آفرین ایران اسلامی، در اولویت دوم جای گرفته است. آنجا به اولویت اول پرداختیم و اینجا اولویت دوم را در نظر داریم، و آسیبی که بی توجهی نسبت به آن می تواند برای «اولویت اول» در پی داشته باشد. چگونه؟!
3- این سخن نه خلاف است و نه گزاف، بلکه نکته ای بدیهی است و به آسانی قابل فهم که اصولگرایان به مفهوم واقعی آن، بیش از دیگران در بستر اصیل اسلام و انقلاب گام برمی دارند و دیگران اگرچه با عبور از کانال «صلاحیت سنجی» شورای نگهبان- صرفنظر از برخی اشتباهات احتمالی- «صالح» تلقی می شوند ولی خانه ملت به قول حضرت امام(ره) «عصاره فضیلت ها» است و جای آنان که «اصلح»اند و «شایسته تر»، از این روی تلاش برای حضور اصولگرایان در مجلس شورای اسلامی که باز هم به فرموده امام راحلمان(ره) «در رأس امور» است، ضرورتی اجتناب ناپذیر خواهد بود. تأکید می شود که اصولگرا به مفهوم واقعی آن مورد نظر است نه هر کس که زیر تابلویی با نام اصولگرایان فلان! و اصولگرایان بهمان! و... حضور پیدا کرده است.
اختلاف اصولگرایان، مثلاً در فهرست 30 نفره تهران- که شاخص و اثرگذار است- از یکسو پراکندگی آراء را به دنبال خواهد داشت که عبور فرصت طلبان از این معبر و ورود آنان به خانه ملت، از جمله پی آمدهای احتمالی آن است. نیست؟! معلوم است که هست!
اما پی آمد بعدی، مستقیماً به «الگوی ایران اسلامی» آسیب می رساند و بی توجهی به آن، بازی در میدان دشمن و خطرناکتر از مورد اول است. بخوانید!
4- چند ماهی است که برادران و خواهران اصولگرا در دو جبهه با تابلوهای «جبهه متحد اصولگرایان» و «جبهه پایداری» از یکدیگر فاصله گرفته اند و هر یک از آنها، «بینش و منش» خود را «اصولگرایی ناب»! و دیگری را «زاویه دار با اصولگرایی»! معرفی می کنند! که به آن خواهیم پرداخت، اما، آنچه در این بند از نوشته پیش روی مورد نظراست این که؛ هر یک از دو جبهه یاد شده، حلقه ای از طرفداران و هواداران پر و پا قرص دارند که مانند سردمداران این یا آن جبهه، خود را اصولگرای ناب و طرف دیگر را «زاویه دار با اصولگرایی» تلقی می کنند و البته خیل عظیم اصولگرایان یعنی توده های مردم- که همیشه تعیین کننده بوده اند- از اختلاف دو جبهه مورد اشاره انگشت حیرت به دندان گزیده و - بدون تعارف و رودربایستی- باید گفت؛ ضمن آن که هر دو جبهه را اصولگرا می دانند اما هیچیک از آنها را اصولگرای مطلق!! و بی عیب و نقص نمی دانند.
این طیف که قاطبه و توده های همیشه در صحنه اصولگرایان را تشکیل می دهند به یقین نامزدهای خود را از روی هیچیک از دو لیست کپی نمی کنند بلکه به فرموده امام راحل(ره) و خلف حاضر او، با معیارها و ملاک هایی که در اختیار دارند، شایسته ترین ها را چه از این لیست و چه از آن لیست برمی گزینند. اما در این بخش از وجیزه پیش روی حلقه های اول هواداران مورد نظرند که اکثریت قریب به اتفاق آنان را نیروهای مؤمن و انقلابی و فعال تشکیل می دهند. افرادی که در روزهای حادثه در صحنه حاضر بوده و هستند و تاکنون بار اصلی انقلاب را در رکاب رهبری به دوش کشیده و می کشند.
و اما، خطر احتمالی که به آن اشاره شد کجاست؟!
5- آقایان و خانم های دست اندرکار «جبهه متحد اصولگرایان» و «جبهه پایداری» آیا نمی بینید که دو حلقه یاد شده از طرفداران هر یک از شما عزیزان، مدتی است که از هم فاصله گرفته اند و در وحدت و یکپارچگی آنان «ترک» افتاده است؟! آیا می توانید انکار کنید که شما عزیزان- هر کدام به نوعی و به اندازه ای چه کم و چه زیاد- در ایجاد این «ترک» سهم داشته اید؟! به سایت ها و نشریات و مصاحبه ها و مقالات چند ماهه اخیر خود نیم نگاهی بیندازید. انگار نه انگار که دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها، گوش خوابانیده و در کمین نشسته اند! راستی! خودتان قضاوت کنید، در این مدت چه اندازه به جبهه اصولگرای مقابل خود پرداخته- بخوانید پرخاش- کرده اید و چه میزان به روشنگری و مقابله با دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها تاخته اید؟! با عرض پوزش و باز هم پوزش، آیا نگران نیستید که با غفلت خود نیروهای حزب اللهی را مقابل هم قرار دهید؟! از کاه کوه ساخته شود و عده ای برای «هیچ» درهم بپیچند؟! کاش به توصیه های دلسوزانه و پدرانه حضرات آیات مهدوی کنی و مصباح توجه بیشتری می فرمودید. عزیزان بزرگوار! آیا توجه دارید که کدام بیراهه احتمالی، پیش روی است؟!
6- بیراهه احتمالی که انشاءالله پیش روی نباشد، آن است که اختلاف هرچند اندک میان دو حلقه یاد شده به بعد از انتخابات مجلس نهم نیز کشیده شود. برادران و خواهران عزیز و دست اندرکار دو جبهه مورد اشاره چه تضمینی می دهند- و می توانند بدهند- که بعد از پایان انتخابات مجلس، اختلاف نظرهای کنونی باقی نماند؟! اگر چنین شود که این فقط یک احتمال است و با توجه به نگاه خط پذیر حزب الله از حضرت آقا، احتمال آن اندک است- اولا؛ آسیب ناشی از آن مستقیما به الگوی ایران اسلامی وارد خواهد شد و این الگو را با خدشه روبرو خواهد کرد! ثانیا؛ کمترین آسیب به وحدت و یکپارچگی حزب الله، به دشمن جرات جسارت می بخشد. راستی! مگر همین حزب الله نبود که با نگاه به رهبر و مقتدای خود فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 را از کف خیابان جمع کرد، حماسه های بی نظیر 9 دی و 22 بهمن را آفرید، ترفندهای حلقه انحرافی را به دست باد سپرد و... ثالثا و رابعا و...
ممکن است بفرمائید، حزب الله باز هم و برای همیشه چنین خواهد بود. پاسخ مثبت است ولی چرا در حالی که ایران اسلامی به الگوی پیش روی انقلاب های اسلامی منطقه تبدیل شده و تاریخ به پرچمداری ولی امر مسلمین به پیچ بزرگ و سرنوشت ساز خود رسیده است، برای حزب الله یعنی اصلی ترین، مومن ترین و فداکارترین نیروی سرنوشت ساز انقلاب دغدغه های فرعی آفریده شود؟!
7- حالا به نکته ای که در صدر این نوشته آمده بود بازمی گردیم. نکته ای که به خاطر آن، پیشاپیش از محضر بزرگان پوزش خواستیم و آن درخواست از حضرات آیات مهدوی کنی و مصباح یزدی یعنی دو پیشتاز عرصه علم و تقوی و انقلاب است که با نگاه پدرانه خود پادرمیانی کنند و فهرست واحدی ارائه فرمایند. بدیهی است که یک فهرست 30 نفره، گنجایش 60 نفر را ندارد. بنابراین با احتساب 5 نامزد مشترک، کناره گیری 25 نامزد از هر دو لیست ضروری و اجتناب ناپذیر است. اما، چگونه؟!
الف: کسانی که در مقابل فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 دیرتر از آنچه انتظار می رفت موضع گرفته اند، اگرچه به خاطر موضع گیری- هرچند اندکی دیرهنگام- خود قابل تقدیر هستند و در طیف اصولگرایان جای دارند ولی شایسته تر- و شاید بایسته تر- آن که در جایگاه دیگری غیر از مجلس شورای اسلامی به خدمت مشغول باشند. زمینه و جا برای خدمت نه «کم» است و نه «تنگ».
ب: آن عده که در مقابل حلقه انحرافی و پلشتی های آن موضع مشخصی نداشته و یا خیلی دیرتر از آنچه انتظار می رفت موضع گرفته اند نیز شرایطی دقیقا مشابه گروه الف دارند و شایسته تر آن که کنار گذاشته شوند و ضمن تقدیر از موضع نهایی و کنونی آنها و حضورشان در طیف اصولگرایان به خدمت دیگری غیر از نمایندگی مجلس شورای اسلامی بپردازند.
ج: گفتنی است که «مقابله با فتنه و انحراف» یک ارزش است ولی کسانی که زیر این دو تابلو جمع می شوند باید نشانه های قابل استنادی از تقابل خود با فتنه و انحراف داشته باشند و ادعا به تنهایی برای حضور در خانه ملت کافی نیست. شماری از این افراد، وقتی فتنه 88 به زوال گرائید علیه آن موضع گرفتند و برخی دیگر کسانی هستند که کمترین نشانه ای از برخورد و موضع گیری آنها علیه حلقه انحرافی در هیچ جا ثبت و یا دیده نشده است.
د: آنهایی که بعد از برملا شدن ماهیت آمریکایی- اسرائیلی فتنه 88 و یا بعد از آشکار شدن انحراف حلقه انحرافی با برخی از عوامل اصلی «فتنه» و «انحراف» در ارتباط بوده اند، نیز می توانند بخشی از 25 نفر قابل کناره گیری باشند.
هـ: بدیهی است که به هیچوجه سخن از نفی تقابل و ضدیت افراد یاد شده با «فتنه» و «حلقه انحرافی» در میان نیست، بلکه بیم آن می رود که دیرفهمی این عده در موارد مشابه دیگر نیز تکرار شود. بنابراین چه لزومی دارد که در لیست انتخاباتی اصولگرایان جای گیرند؟!
و: افراد مشمول بندهای یاد شده بسیار اندک و کم شمارند. ولی از آنجا که لیست 30 نفره بعد از کناره گیری این تعداد اندک، باز هم برای بقیه جا ندارد، الزاماً و به خاطر مصلحت و مقصود بااهمیت تر تعدادی دیگر نیز باید کناره بگیرند.
8- و بالاخره این ارزیابی که به آن اشاره شد دشوار نخواهد بود و مثلا قرار نیست کسانی که کنار می روند از طیف گسترده اصولگرایان خارج شوند مگر بقیه اصولگرایان که نامزد نشده اند، اصولگرا نیستند؟!
حسین شریعتمداری

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۳ اسفند ۱۳٩٠