زنبورها به لانه برمی‌گردند! (یادداشت روز کیهان)

1- این سخن از «برتولت برشت»، شاعر و نمایشنامه‌نویس آلمانی است که می‌گفت «می‌توان به یک نفر برای همیشه دروغ گفت و می‌توان برای یک‌بار به همه دروغ گفت، اما، هرگز نمی‌توان برای همیشه به همه دروغ گفت».
جمعه شب گذشته، پاریس با چند انفجار و عملیات تروریستی همزمان روبرو بود که تاکنون به کشته شدن حداقل 160 شهروند فرانسوی و مجروح شدن بیش از 200 فرانسوی دیگر منجر شده است و اعلام شده که دستکم 80 تن از زخمی‌ها در شرایط وخیم جسمانی به سر می‌برند و احتمال افزایش تلفات نیز وجود دارد. ماجرای این عملیات تروریستی که داعش مسئولیت آن را پذیرفته است، موج گسترده‌ای از وحشت را در اروپا و آمریکا به دنبال داشته، در سراسر فرانسه حکومت نظامی اعلام شده، تمامی مرزهای زمینی و آبی و هوایی بسته شده و رادیو و تلویزیون فرانسه، هر از چند ساعت به مردم هشدار می‌دهند که از خانه‌های خود خارج نشوند، برخی از شهرهای آمریکا، نظیر نیویورک و بسیاری از شهرها و پایتخت‌های اروپایی نیز در وحشت از روبرو شدن با اقدامات تروریستی مشابه به حالت آماده‌باش درآمده‌اند که خبر مشروح  آن در گزارش امروز کیهان با عنوان «سگ‌هار‌داعش پاچه صاحبان خود را گرفت» آمده است.
پیش از این و در پی جنایات وحشیانه‌ داعش، رهبر معظم انقلاب هشدار داده بودند کشورهای حامی تروریست‌های تکفیری، از «باد»ی که کاشته‌اند «طوفان» درو خواهند کرد و امروز آغاز همان دوره‌ای است که حضرت ایشان پیش‌بینی کرده بودند؛
«برخی کشورهای منطقه اکنون با کمک به گروه‌های تکفیری از کشتار و جنایات آنها در سوریه و برخی کشورهای دیگر حمایت می‌کنند، اما در آینده نه چندان دور، این گروه‌ها بلای جان همان کشورهای حامی خواهند شد و در نهایت مجبور خواهند بود که با هزینه زیاد، آنها را از بین ببرند» 12 خردادماه 1393.
2- «ادوارد اسنودن» پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا - CIA - که افشای اسناد سری سازمان سیا از جانب وی، آمریکا و اروپا را با چالش شکننده و بی‌سابقه‌ای روبرو کرده‌ است و از آنجا که این اسناد با مشخصات و «کد» رمز سازمان سیا منتشر می‌شوند، مقامات آمریکایی توان انکار آن را ندارند وی در همان چند ماه آغازین عملیات تروریستی داعش، فاش کرد که؛
«سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا (سیا)، انگلیس (اینتلجنت سرویس) و اسرائیل (موساد) در شکل‌گیری گروه موسوم به دولت اسلامی عراق و شام- ISIS - نقش داشته‌اند و در پروژه‌ای با نام «لانه زنبور - VESPIARY»  این گروه را پدید آورده‌اند» اسنودن می‌افزاید؛ «داعش برای حمایت از اسرائیل تشکیل شده است و هدف اصلی عملیات لانه زنبور، تشکیل گروهی با شعارهای اسلامی است که تندروها را از سراسر جهان جذب کند و براساس اندیشه‌های وهابی، سلاح خود را به سوی کشورهای مخالف موجودیت اسرائیل نشانه بروند». ادوارد اسنودن به سند دیگری اشاره کرده و فاش می‌کند: «سرکرده ISIS (داعش) دوره فشرده‌ای را به مدت یک‌سال و زیر نظر موساد پشت سرگذاشته، این دوره شامل آموزش‌های نظامی و سخنوری بوده است».
«هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه سابق آمریکا در کتاب خاطرات خود با عنوان انتخاب‌های سخت -HARD  CHOICES - که در تیرماه 1392 (جولای 2014) منتشر شد به تلاش آمریکا برای تشکیل گروه‌های تکفیری اشاره کرده و می‌گوید «قرار بود روز پنجم ژوئیه 2013 در نشستی با حضور دوستان اروپایی خود، دولت اسلامی را به رسمیت بشناسیم و من به 112 کشور سفر کردم تا نقش آمریکا و توافق برخی از دوستان را درباره به رسمیت شناختن دولت اسلامی بلافاصله پس از اعلام موجودیت آن، توضیح بدهم.»
«دیوید میلی‌بند» وزیرخارجه پیشین انگلیس در مصاحبه با آبزرور - 19 مرداد 94- با تلویحی نزدیک به تصریح از نقش انگلیس در پیدایش داعش پرده برداشت.
«تونی بلر» نخست وزیر سابق انگلیس نمی‌تواند نقش کشورش را در شکل‌گیری داعش انکار کند و ترجیح می‌دهد که بگوید، پیدایش داعش نتیجه حمله ما به عراق بود!
«مایکل فلین» رئیس سابق آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا در گفت‌وگو با شبکه الجزیره تصریح می‌کند: آمریکا در پیدایش و حتی سرپرستی گروه‌های داعش، النصره و القاعده نقش اصلی را داشته است.
گلوبال ریسرچ می‌نویسد؛ بسیاری از سرکردگان داعش پس از دستگیری اعتراف کرده‌اند که تحت حمایت نظامی و اطلاعاتی آمریکا هستند و... و ده‌ها نمونه دیگر از اعتراف صریح مقامات آمریکایی و اروپایی که فهرست آن نیز به درازا می‌کشد. گفتنی است، اسناد فراوانی منتشر شده که نشان می‌دهد هزینه تشکیل و فعالیت گروه‌های تکفیری را آل‌سعود، قطر و برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه تأمین می‌کنند. و اما، بدون استناد به این اعتراف‌ها و فقط با مراجعه به مواضع و عملکرد داعش نیز به آسانی می‌توان خاستگاه این تروریست‌های وحشی را کشف کرد، قتل‌عام وحشیانه مردم عادی و تهیه و انتشار فیلم و کلیپ از جنایات انجام شده، اعلام صریح این که اسرائیل هدف حملات ما نیست، مداوای مجروحان داعش در بیمارستان‌های تل‌آویو و حیفا و تصاویر عیادت نتانیاهو از آنان، اعتراف نتانیاهو که داعش نیروهای مقاومت را از مرزهای اسرائیل دور کرده و درگیری  اسرائیل- مسلمانان را به جنگ داخلی مسلمانان با مسلمانان تبدیل کرده است و...
3- ساختار گروه‌های تکفیری و از جمله داعش شامل دو بخش «سران» و «بدنه» است. فرمان و دستورالعمل‌ها به سران دیکته می‌شود و سپس از سوی آنان در بستر بینش وهابیت که آل‌سعود اصلی‌ترین نماد و اردوگاه آن است به «اسلام تکفیری»  ترجمه شده و به «بدنه» ابلاغ می‌شود. بدنه را افراد عادی و عموما نادان و فاقد بینش اسلامی تشکیل می‌دهند که تحت نظر مفتی‌های وهابی آموزش می‌بینند و برخی از آنها به روش‌های ویژه که شرح آن فرصت دیگری می‌طلبد، شست‌وشوی مغزی داده شده و برای عملیات انتحاری آماده می‌شوند، با این توهم که بلافاصله پس از هلاکت به دیدار رسول‌خدا(ص) خواهند رفت! در آموزش این طیف از نظرات و دیدگاه‌های چند گروه وابسته به سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس و اسرائیل، موسوم به «شیعه انگلیسی» استفاده فراوانی می‌شود. مأموریت تعریف شده شیعه انگلیسی، اهانت و فحاشی به مقدسات اهل تسنن است که با بهره‌گیری از شبکه‌های ماهواره‌ای صورت می‌پذیرد. به عنوان مثال شبکه ماهواره‌ای موسوم به «اهل بیت»! از مرکز سان‌دیگو در کالیفرنیای آمریکا با اجرای یک طلبه به ظاهر شیعه افغانی روزانه 4 ساعت برنامه پخش می‌کند که پی در پی تکرار می‌شود. مأموریت این شبکه که «شائول بخاش» یهودی ایرانی‌تبار از جمله گردانندگان پشت صحنه آن است، فحاشی به مقدسات اهل تسنن است. این بخش از برنامه شبکه‌های مورد اشاره برای تکفیری‌هایی که تحت آموزش عملیات انتحاری هستند به نمایش گذارده می‌شود.
بدنه داعش از مراجعه به رسانه‌ها و کتاب‌هایی  که بیرون از دایره وهابیت هستند به شدت نهی می‌شوند و...
گفتنی است اینگونه از آموزش‌ها در سازمان تروریستی منافقین نیز با مدیریت «کنت تیمرمن» مسئول میز ایران در «سیا» و سپس «پنتاگون» نیز وجود داشته است.
4- زد و بندها، دستورالعمل‌ها و ارتباطات بیرونی تکفیری‌ها، از جمله داعش در سطح «سران» است و هرگز به «بدنه» راه پیدا نمی‌کند. بدنه بر اساس اطلاعات به دست آمده از دستگیرشدگان این گروه تروریستی، فقط دستورالعمل را دریافت می‌کند و «سران» با بهره‌گیری از بینش وهابیت، آدرس کسانی را که دشمن تلقی شده‌اند در اختیار آنان قرار می‌دهد. همین جا باید اشاره کرد در کنار سران، جمعی  از آموزش‌دیدگان سرویس‌های اطلاعاتی  آمریکا و انگلیس و اسرائیل و نمایندگان اعزامی آل‌سعود، قطر و ترکیه نیز حضور دارند که به هیچوجه در عملیات انتحاری شرکت نمی‌کنند و در جریان درگیری‌‌های مسلحانه نیز عمدتا هدایت عملیات را بر عهده دارند که برخی از آنها در سوریه و عراق اسیر شده و اعترافات روشنگرانه‌ای از هویت داعش داشته‌اند.
و اما، فاجعه‌ای که این روزها فرانسه با آن روبرو شده  و متاسفانه جان بسیاری از انسان‌های بی‌گناه را گرفته است و آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی و عربستان و قطر و ترکیه  نیز در نوبت‌های بعدی قرار دارند، دقیقا از همین گُسل و فاصله‌ای ریشه می‌گیرد که میان دو بخش «سران» و «بدنه» داعش وجود دارد، بخوانید!
5- در آدرس و مشخصاتی که سرویس‌های اطلاعاتی غرب از «دشمن اصلی»  به سران گروه‌های تکفیری دیکته کرده و از طریق سران با انواع ترفندهای شیطانی به «بدنه» قبولانده شده است، یک «فضای خاکستری»! و «نقطه کور» وجود دارد. این «فضای‌خاکستری» مانند هر فضای خاکستری دیگر نمی‌تواند برای همیشه خاکستری و مبهم باقی بماند و به قول برتولت برشت نمی‌توان برای همیشه به همه دروغ گفت. در آدرس یاد شده، از «مقابله با اسلام»، «همراهی با کفار»، «غارت اموال ملت‌های مسلمان»، «تلاش برای حذف اسلام از فهرست ادیان» و... با عنوان «شاخصه‌ها»  و «نشانه‌های» دشمن اصلی یاد شده و همه مسلمانان غیروهابی را مصداق بیرونی این شاخصه‌ها معرفی کرده‌اند. این، دقیقا همان فضای خاکستری است توضیح آن که در «شاخصه‌ها»  اشکالی وجود ندارد،  بلکه اشکال و انحراف در معرفی مصداق‌هاست به بیان دیگر، آمریکایی‌ها و سعودی‌ها آدرس خود را به بدنه داعش داده‌اند. در اینگونه موارد، اگر حریف با انجام چند عملیات برق‌آسا و موفقیت‌آمیز به نتیجه برسد، «فضای خاکستری»  همچنان خاکستری  باقی می‌ماند  و اگر هم بدنه، بعدها متوجه آدرس غلط شود،  دیگر کاری از دستش برنمی‌آید و اما چنانچه حرکت تروریستی با مشکل جدی روبرو شود - که شده است - بدنه فرصت می‌یابد تا در آدرسی که به دستش داده‌اند دقت بیشتری کند، در این حالت فلش حرکت به سوی مراکز و کانون‌هایی بازمی‌گردد که با شاخصه‌های ارائه شده در آدرس همخوانی آشکار و غیرقابل تردیدی دارند ... و اینگونه است که طراحان و برنامه‌ریزان پروژه «لانه‌زنبور» باید در انتظار بازگشت زنبورها به لانه اصلی باشند. زنبورهایی که به جای نیش، مسلسل و نارنجک دارند و با آدرس غلطی که از  مثلث غربی و عبری و عربی گرفته‌اند، به جان مردم بی‌پناه و مظلوم سوریه و عراق و لبنان و یمن افتاده‌اند. پاریس نقطه آغاز است و دولت‌های آمریکا و اروپا و برخی سران عیاش و مسلمان‌کش منطقه نظیر آل‌سعود و قطر و... حق دارند که شرایط اضطراری و حتی حکومت نظامی اعلام کنند. تروریست‌های داعش مانند رزمندگان نجیب و خداجوی ایران اسلامی، حزب‌الله لبنان، جان برکفان عراق و سوریه و یمن نیستند که برای دفاع از جان و مال و ناموس مردم عادی، بدن‌های پاک و مطهر خود را سپر بلا و آماج گلوله‌ها کنند. داعشی‌ها مشتی نادان کم‌شعور و دست پرورده صهیونیست‌ها و دولتمردان آمریکایی، انگلیسی‌، و فرانسوی‌ جنایتکارند و پرورش‌یافته آل‌سعود مهمان‌کش هستند که هر جا امکان حمله داشته باشند دست به جنایت می‌زنند و علیه هر کس که فرصت شلیک پیدا کنند، دست به اسلحه می‌برند. جنایت داعشی‌ها در پاریس نیز از آنجا که علیه مردم عادی بوده است، شرم‌آور و پلید است و آنان تاوان جنایات دولتمردان تروریست‌پرور خود را می‌دهند.

حسین شریعتمداری

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩٤

دیگ! (گفت و شنود کیهان)

گفت: مگر رئیس جمهور نباید بیشتر از همه قانون را رعایت کند؟ پس چرا همراه مشایی برای ثبت نام به وزارت کشور رفته و آشکارا برای کاندیداتوری او تبلیغ کرده است؟!
گفتم: ولی احمدی‌نژاد در پاسخ به همین سؤال گفته است «امروز مرخصی گرفته‌ام»!
گفت: یعنی دیروز، رئیس جمهور نبوده است؟!
گفتم: خواسته است بگوید قانون بی‌قانون! اصلا ایشان چند ماه است که برای تبلیغ مشایی در استان‌ها مرخصی گرفته و امور مردم را رها کرده است.
گفت: امان از چرب و شیرین دنیا که زیر دندان بعضی‌ها چه مزه‌ای کرده است!
گفتم: چه عرض کنم؟! شخصی از راه رسید و به همسرش گفت غذا را بیاور که خیلی گرسنه‌ام، همسرش دیگ غذا را سر‌سفره آورد و طرف می‌خورد وغر می‌زد. همسرش پرسید؛ غذا شور و بی‌مزه است؟! گفت؛ نه! پرسید؛ پس چرا غر می‌زنی؟ گفت؛ نفرات زیاد است! همسرش گفت؛ فقط من هستم و تو هستی و دیگ غذا و طرف گفت؛ بهتر آن بود که من باشم و دیگ!

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢

پایان بزرگراه با احتیاط برانید ! (یادداشت روز کیهان)

     سفرهای استانی یکی از کارآمدترین برنامه های دولت نهم بود که در میان خدمات فراوان دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد برجستگی و دستاوردهای مثال زدنی و تحول آفرین داشت. امروزه اما، اگرچه آقای رئیس جمهور اعلام کرده است که برای سرعت بخشیدن به پروژه های نیمه تمام و در ادامه خدمت رسانی به مردم، عازم سفرهای استانی شده است ولی آنچه در جریان سفرهای اخیر پررنگ تر از افتتاح این طرح و آن پروژه به چشم می خورد، هزینه کلان و نجومی از بیت المال برای تبلیغ انتخاباتی به نفع نامزد احتمالی حلقه انحرافی و در همان حال، تنش آفرینی و حاشیه سازی با حمله به دشمنان فرضی است و باز هم مثل همیشه، بی آن که برای اثبات ادعاهای خود هیچ سندی ارائه کند و یا از افراد و جریاناتی که مدعی است در مسیر خدمت رسانی ایشان سنگ اندازی می کنند، کمترین نام و نشان و مشخصاتی بر زبان آورد.
آقای احمدی نژاد ادعا می کند؛
«اگر طرح هدفمندی یارانه ها تا مرحله آخر انجام می شد قرار بود که هر فرد 250 هزارتومان یارانه نقدی دریافت کند که متاسفانه با مخالفت رو به رو شد و گفتند با این کار مردم را تنبل و پول را به بیکاران می دهید».
«اگر از جمعیت 75 میلیونی کشور 30 میلیون نفر آماده کار در اقتصاد فعال شوند و برای ساختن کشور کار کنند انقلابی اقتصادی برپا می شود».
«می گویند باهات برخورد می کنیم!... شما عددی نیستید در برابر ملت که بخواهید برخورد کنید... اگر گوشه ای از پرونده شما را بالا ببریم دیگر جایی در بین ملت نخواهید داشت»!
«برخی تصور می کنند وقتی انقلاب ایجاد و جمهوری اسلامی برپا شد دیگر کاری نمانده و همه چیز تمام شده است، در حالی که ما در ابتدای راه هستیم».
و ادعاهای دیگری از این دست که درباره آن گفتنی هایی هست؛
1- اظهارات یکسویه و ادعای عدالت خواهی جناب احمدی نژاد در حالی است که این روزها تورم و گرانی افسارگسیخته، امان بسیاری از مردم و مخصوصاً اقشار مستضعف و کم درآمد جامعه را بریده است و ایشان اگر در ادعای مردم دوستی خود صادق هستند- که انشاءالله باشند- به عنوان رئیس قوه اجرائیه وظیفه دارند تمامی تلاش خود را برای مقابله با گرانی و سامان دادن به شرایط اقتصادی کشور به کار گیرند و به جای سخنرانی های طولانی و یکسویه، برای مردم توضیح بدهند که در این زمینه چه اقدامی انجام داده اند؟!
آیا هزینه 50 میلیارد تومانی از بیت المال و از کیسه مردم مظلوم و مستضعف برای تبلیغات انتخاباتی آقای مشایی در استادیوم آزادی را می توان نمونه ای از عدالت خواهی آقای رئیس جمهور تلقی کرد؟! اجبار کارمندان دولت برای حضور در این مراسم و متوقف کردن وظایفی که آنان در قبال ملت دارند و... که جای خود دارد و فعلاً بماند!
ممکن است آقای احمدی نژاد ادعا کنند که مراسم استادیوم آزادی برای تبلیغ کاندیداتوری آقای مشایی نبوده و بفرمایند بهترین دلیل آن که ایشان در آن مراسم حضور نداشت! که در پاسخ باید گفت؛ آقای رئیس جمهور! یعنی حضرتعالی متوجه حضور مشایی در استادیوم نشده اید؟! چه کسی در محوطه زیر جایگاه به انتظار نشسته بود؟! و هنگامی که برخلاف انتظارتان از مراسم استقبال نشد ترجیح داده شد که آقای مشایی آفتابی نشود؟! حالا بحث برسر این بود که با توجه به آنهمه تبلیغات، غیبت مشایی چگونه قابل توجیه است؟! و آقای ملک زاده توضیح داد که بهتر است ایشان مخفیانه از استادیوم خارج شده و در مزار خانم عسل بدیعی حضور یابد و خبر آن نیز منتشر شود تا غیبت وی سؤال برانگیز نباشد! و این فقط یک نمونه کوچک! از هدر دادن بیت المال است و سؤال این است که آقای رئیس جمهور با آن ادعای غلیظ عدالت خواهی- که البته در دولت نهم واقعیت داشت- امروزه برای اقشار محروم و مستضعف جامعه که در تورم و گرانی افسارگسیخته دست و پا می زنند چه پاسخی دارند؟!
2- آقای احمدی نژاد این ترجیع بند را تکرار می کند که «می خواستیم با اجرای کامل طرح هدفمندی یارانه ها به هر نفر 250 هزار تومان بدهیم ولی نگذاشتند»! و به این پرسش ها پاسخ نمی دهند که قصد داشتید این مبلغ - در مجموع کلان- را از کدام منبع پرداخت کنید؟ چه کسانی مانع شدند؟ گفتنی است اجرای فاز اول هدفمندی یارانه ها دستاوردهای مهمی داشت که صرفه جویی در استفاده از حامل های انرژی از جمله آنها بود. ولی مگر قرار نبود درآمد حاصل از هدفمندی به حمایت از تولید اختصاص یابد؟ دولت حضرتعالی در این زمینه دست به چه اقدام قابل قبولی زد؟! تقریبا هیچ! و مگر شرط لازم و ضروری برای اجرای این طرح، لزوم چاره جویی و مهار تورم نبود؟ آیا حضرتعالی تورم را مهار فرمودید؟ و یا هر از چندگاه به یک حاشیه سازی روی آوردید؟ قرار بود توزیع یارانه ها در میان دهک های کم درآمد باشد ولی دولت محترم به توزیع ناعادلانه و مساوی در میان همه دهک ها پرداخت- بنابراین نفرمائید که از اقشار ثروتمند گرفتید و به اقشار مستضعف دادید!- از سوی دیگر، دولت در تأمین منابع یارانه های کنونی یعنی هر نفر 45 هزار تومان با چالش های جدی روبرو بوده و هست تا آنجا که سخن از کسری 20 هزار میلیارد تومانی در میان است و از سوی دیگر در شرایط کنونی وعده یارانه 250هزار تومانی علاوه بر آن که دور از واقعیت و فقط یک شعار دهن پرکن است متضمن آزادسازی انفجارگونه قیمت بنزین و برق و گاز وآب و... نیز هست و این به مفهوم تورم لجام گسیخته ای است که یارانه 600هزار تومانی هم از عهده آن برنمی آید و تورمی 200درصدی به دنبال دارد. آیا جناب رئیس جمهور از این واقعیات و محاسبات کارشناسانه خبر ندارند؟ اگر پاسخ منفی است که تأسف بار است و اگر پاسخ مثبت باشد، باید پرسید چرا صادقانه با افکار عمومی برخورد نمی فرمائید و با رویکرد انتخاباتی واقعیات را وارونه جلوه می دهید؟!
3- فرموده اند اگر جمعیت 30 میلیون نفری آماده به کار در اقتصاد فعال شوند، انقلابی اقتصادی برپا خواهد شد، که سخن قابل قبولی است ولی سؤال این است که مگر اشتغال آفرینی وظیفه دولت نیست؟ اگر هست- که هست- دولت محترم در این زمینه چه کرده است؟ و یا قرار بود چه بکنید که به قول حضرتعالی، عده ای مانع شده اند؟!
به عنوان مثال- و فقط یک نمونه- مگر همین آقای مشایی ایران دوست! در حالی که مردم کشورش به اشتغال آفرینی نیاز مبرم داشتند و جوانان متخصص و جویای کار از بیکاری رنج می بردند، در اردیبهشت ماه 87، برای ساخت 1000دستگاه ساختمان سرویس بهداشتی بین راهی با شرکت اسپانیایی «گینجرو بونو» وارد مذاکره نشده بود. و باز هم، مگر همین آقا که عقربه قطب نمای آقای رئیس جمهور همه جا به سوی ایشان نشانه می رود، میلیاردها تومان بیت المال را برای ساخت سالن های همایش کیش در اختیار چند ضد انقلاب فراری ساکن آمریکا نظیر «یحیی فیوضی» و دخترش «پانته آ» قرار نداد و در مقابل اعتراض کیهان اعلام کردند که آنها از ایرانیان عاشق کشورشان هستند! ولی آقای فیوضی طی مصاحبه ای در آمریکا گفت «وطن من آمریکاست، نه ایران»! و ده ها نمونه دیگر...
4- آقای رئیس جمهور می فرمایند «برخی تصور می کنند وقتی انقلاب ایجاد و جمهوری اسلامی برپا شد دیگر کاری نمانده است و همه چیز تمام شده است، در حالی که ما در ابتدای راه هستیم»! ایشان باز هم مانند همیشه توضیح نمی دهند چه کسی چنین ادعایی کرده است؟! ولی برای اطلاع جناب رئیس جمهور لازم به یادآوری است که این ادعا نیز از سوی جناب مشایی مطرح شده - که نوار صوتی و تصویری آن موجود است- ایشان می فرمایند:
«در سال 1357 انقلاب کردیم تا انقلاب اسلامی را صادر کنیم اما من اینجا عرض می کنم که دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است(!) معنایش این نیست که اسلام گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست، نه، اسلام هست اما دوره اش به پایان رسیده است. اکنون دوره اسب سواری تمام شده، اما اسب هست و سوارش هم هست»!
خب! جناب رئیس جمهور حالا چه می فرمائید؟!
5- آقای احمدی نژاد طی سخنانی در هفتکل می گوید «به من گفته اند که اگر زیاد حرف بزنی پدر تو را درمی آوریم»! و پاسخ می دهد «اگر گوشه ای از پرونده شما را بالا ببریم دیگر جایی در بین ملت نخواهید داشت»! که صرفنظر از ادبیات ناپسند ایشان باز هم باید پرسید؛
الف: چه کسانی چنین ادعایی کرده اند؟ اگر ادعای شما واقعی است- و با عرض پوزش- مانند ادعای شما درباره لیست کذایی 300 نفره مفسدان اقتصادی که هیچ وقت نشانه ای از آن ندادید، پوچ و بی پایه نیست، چرا نام و نشان آنها را اعلام نمی کنید؟! ممکن است بفرمایید از آنها می ترسید! که اولا؛ باید گفت ایران عزیز به رئیس جمهور ترسو نیازی ندارد. و ثانیا؛ شما که با حرارت می فرمایید ملت توی دهن آنها خواهد زد، دیگر از چه می ترسید؟!
ب: جناب رئیس جمهور! باز هم با عرض پوزش، تجربه 34 ساله انقلاب به ما آموخته است اینگونه ادعاها معمولا از سوی کسانی مطرح می شود که از افشای برخی مسائل پشت پرده خود نگران هستند! البته، انشاءالله که شما از آن دسته افراد نیستید، اگرچه هویت افشا شده برخی از اطرافیان حضرتعالی و حمایت بی چون و چرای شما از آنها تا حدودی علت نگرانی احتمالی شما را قابل فهم می کند! ولی تقصیر خودتان است که به آنها چسبیده اید!
ج: راستی اگر ادعای شما واقعیت دارد، چرا از آن برای «گروکشی» استفاده می کنید؟! و می فرمایید در صورتی که آنها- یعنی همان جریان مورد ادعای شما- علیه جنابعالی کاری بکنند، شما هم پرده ها را بالا می زنید! اگر اسناد شما صحت دارد دلیلی ندارد که آن اسناد را پنهان نگه دارید! ملک شخصی شما که نیست. متعلق به ملت است و باید پیگیری شود. ولی خودداری شما از انتشار آن تنها دو علت می تواند داشته باشد. اول؛ آن که بلوف زده اید و این ادعا نیز چیزی شبیه لیست کذایی مفسدان اقتصادی است! و دوم این که از افشاگری متقابل آنها نگران هستید! آیا دلیل دیگری هم می تواند وجود داشته باشد؟! خودتان بفرمائید.
6- آقای احمدی نژاد از فساد اقتصادی یک جریان و از جمله آشفته کردن بازار ارز از سوی آنان سخن گفته اند که علاوه بر پرسش های فوق الذکر درباره چرایی خودداری ایشان از ارائه نام و نشان آنها، این پرسش نیز مطرح است که مگر همین جناب مشایی با متهم اول فساد کلان و 3 هزار میلیارد تومانی بانکی دستکم دو ملاقات خصوصی در هتل لاله تهران نداشته است؟ چرا موضوع آن ملاقات ها را که با ذکر سند در دادگاه مطرح شده است فاش نمی کنید؟ چه کسانی با تزریق مبالغ کلان ارز به بازار، باعث آشفتگی بازار ارز شدند و مابه التفاوت آن را به کدام کیسه ریختند و اندوختند؟! و ده ها چرای دیگر از همین دست که بماند! و... آقای رئیس جمهور در ماه های آخر مسئولیت خود دستاوردهایتان را ضایع نکنید!
حسین شریعتمداری

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢

جوابیه عسگراولادی و پاسخ کیهان

کیهان: برادر بزرگتر و بزرگوارمان جناب آقای حبیب الله عسگراولادی در پاسخ به یادداشت روز دوشنبه 2/11/91 کیهان با عنوان «سر و ته یک کرباسند» جوابیه ای ارسال داشته اند که متن کامل آن از نظر خوانندگان محترم می گذرد. با این توضیح ضروری که نامه قبلی ایشان را بدون تعریضی به چاپ رساندیم و درباره نامه اخیر استاد نیز، نظر مشابهی داشتیم چرا که پیش از این دیدگاه و نظر کیهان درباره موضوع مورد بحث را طی یادداشت های متعدد و اخبار و گزارش های مستند و فراوان مطرح کرده ایم و نیازی به تکرار آن نمی دیدیم، اما حضرت ایشان در تماس با کیهان اصرار داشتند که آنچه در جوابیه آورده اند بی پاسخ نماند و کیهان نیز دیدگاه و نظر خود را در این خصوص مطرح کند. از این روی، ابتدا متن کامل نامه استاد و در ادامه آن، نظر کیهان را مطالعه خواهید کرد، ضمن آن که با استنباط از خواسته برادر بزرگوارمان جناب آقای حبیب الله عسگراولادی، این هر دو را به جای «یادداشت روز» می نشانیم.
برادر عزیز و سرور گرامی جناب آقای حسین شریعتمداری
مدیر مسئول محترم روزنامه کیهان
سلام علیکم
چندی پیش اجازه فرمودید به عنوان پامنبری نقدی را که در خصوص مواضع آیت الله هاشمی رفسنجانی در سرمقاله 12/10/91 قلمی کردید بنده هم در کیهان مطالبی خطاب به مخاطبین این جریده شریف داشته باشم. تعجب بنده در درج مقاله ام این بود که جنابعالی هیچ تعریضی به آن مطالب نداشتید، احساس کردم صبوری کردید حریم نگه داشتید و داوری را به مخاطبان سپردید در حالیکه بنده همواره به نصایح دوستان بویژه جنابعالی که دلسوزتر از بنده به صیانت از نظام هستید، نیازمندم.
بدون شک قلم جنابعالی در بصیرت بخشی به جامعه و شفاف سازی در خصوص فتنه ها بویژه فتنه سال 88 نقش ممتازی دارد بویژه آنکه هر وقت سخن گفته اید با مدرک و سند و قابل اثبات در محکمه مردم و محاکم قضایی و نیز فردای قیامت در محکمه الهی بوده است. اجازه می خواهم جنابعالی اذن فرمایید بار دیگر یک پامنبری شماره 2 در خصوص مقاله «سروته یک کرباسند» به شرح زیر داشته باشم.
1- شما به حق فهرستی از تلاش های هماهنگ سرویس های جاسوسی آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس را در شکل گیری فتنه سال 88 تحت پوشش های گوناگون در دهه اخیر ارائه فرمودید اگر صلاح بود و دستگاه های امنیتی نظام هم همین هوشمندی را می داشتند و پا به پای روزنامه نگاران شجاعی چون شما اطلاعات لازم را در اختیار مسئولان و بویژه رسانه ها قرار می دادند آمادگی مردم را در مقابله با فتنه دوچندان می کردند. هم اکنون که این سطور را می نویسم بدون شک همان سرویس ها در کشور فعالند و خود را برای فتنه ای جدید در انتخابات آینده آماده می کنند. به قول معروف زیرکان هوشمند ایران بهشت جاسوسان غربی است. ما ضرب شست دشمن را در نهضت مشروطیت و نهضت ملی و نیز انقلاب اسلامی بارها تجربه کردیم. به فضل خدا با روشنگری امام(ره) و مقام معظم رهبری و دلسوزانی چون شما در عرصه رسانه ها مشت فتنه گران و فتنه سازان را باز کردیم.
فهرست شما نشان می دهد که طراحان و سازماندهان و سران فتنه آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس مکار بودند اگر ما کسان دیگری را به این نام شناسایی کنیم در فتنه بعدی آسیب خواهیم خورد. امام(ره) فرمودند: دشمن اصلی ما آمریکاست و آمریکا شیطان بزرگ است اما عده ای از روی غفلت در انتخابات سال 88 رقبای خود را شیطان اکبر نامیدند و یک «رقابت انتخاباتی» را با کارگردانی سرویس های دشمن به صورت یک «منازعه ملی» درآوردند.
اینکه شما بگویید افرادی در داخل کشور «سران فتنه» بودند و بنده بگویم آنان «فتنه زده» بودند هیچ تغییری در نرخ اتهامات و جرائم و مجازات های آنها از سوی مردم و نظام حاصل نمی شود ممکن است بنده همان داوری که شما در مورد آنها دارید را بپذیرم.
اما در آسیب شناسی فتنه اگر دقیق عمل نکنیم ممکن است از یک سوراخ چند بار گزیده شویم. شما و ما می توانیم یک فهرست از سیئات کسانی که روزگاری در این کشور منشأ خدمت بوده اند (و در فتنه به قول شما جزو سران بودند و به قول من فتنه زده شدند) شماره کنیم و مشغول مرده باد و زنده باد شویم این یک راه حل است چه بسا هم معقول به نظر رسد اما به نظر این ناچیز راه حل های دیگری هم برای مهار و جلوگیری از بازتولید فتنه وجود دارد و می توان آن را از سیره علی(ع) در مقابله با فتنه جمل آموخت شاید دست آوردهای آن برای نظام مفیدتر باشد.
2- شما به حق گزارشی از ورود ژنرال های جنگ نرم به تهران تحت پوشش های خاص علمی و پژوهشی و دانشگاهی دادید. محصول تماس ها و ارتباطات آنها شکل گیری فتنه سال 88 شد. همانها همین تجربه را در فتنه 18تیر 78 داشتند اما این بار با یک لشگرکشی وسیع که عمدتا سربازان خط مقدم آن همین دوستان یا به تعبیر دیگر رقبا و یک ضلع از رقابت انتخابات سال 88 بود، به میدان آمدند. رهبری معظم انقلاب با درایت و هوشمندی فتنه را مهار و کنترل کردند. مردم انصافا جلوتر از نخبگان دست آمریکا را خواندند و از ابتدا تا انتهای فتنه ایستادند. نهادهای امنیتی و نظامی و قضایی در حد وسع خود به سرعت به اوضاع سوار و مسلط شدند و شکست عظیمی را به دشمن وارد ساختند که انصافا از فتوحات رزمندگان اسلام در 8 سال دفاع مقدس هم عجیب تر و خارق العاده تر بود. بنده در این مدت نه همراه فتنه گران و نه جزو ساکتین فتنه بودم پا به پای شما و دیگر دوستان دستی در روشنگری ها داشتم. سخن من پس از سه سال از فروکش کردن غبار فتنه این است که آیا راهی می توان برای بازگشت کسانی که به هر دلیل در این فتنه گرفتار شدند به خیمه انقلاب و امام و نظام پیدا کرد؟
غربیها همانطور که فرمودید کارشان را از گفتگو با آنها تحت پوشش های خاص آغاز کردند و در این گفتگوها آنها را راضی کردند به این خبط عظیم تن در دهند به قول شما جزو سران فتنه و به قول من فتنه زده شدند. آیا ما این قدرت را داریم که با گشودن باب گفتگو با همین ها آنها را به یاد حضور در خیمه امام و رهبری و فداکاری برای ملت بیندازیم و کارنامه آنها را در انقلاب یاد آنها آوریم و بگوئیم به دامن پر مهر امام و رهبری و مردم برگردید. به آنها بگوئیم بیایید برگردیم به کلمه ای که بین ما و شما پذیرفته شده است.
حضرت علی(ع) چند دقیقه قبل از آغاز جنگ جمل فرمودند: شتاب نکنید تا بنده حجت را بر این گروه تمام کنم آنگاه قرآنی بدست ابن عباس داد و فرمود؛ به سوی سران فتنه برو و آنهارا به قرآن دعوت کن و به آنها بگو چرا نقض پیمان کردید و بیعت شکستید او رفت و پاسخ هر سه رد حجت امام (ع) بود و گفتند چیزی بین ما و شما جز شمشیر نیست. امام(ع) باز گفتگو را رها نکرد آنگاه حضرت رو به سپاهیان خود کرد و گفت از شما چه کسی حاضر است این قرآن را در دست خود بگیرد و به نزد این جماعت ببرد و با آنان اتمام حجت کند و آنان را به قرآن فرابخواند. اگر دست او را قطع کردند قرآن را به دست دیگرش بگیرد و اگر هر دو را قطع کردند آن را به دندان بگیرد. جوانی بلند شد گفت؛ من! حضرت دوباره حرف خود را تکرار کرد. دوباره همان جوان بلند شد گفت؛ من! حضرت قرآن را به دست او داد. او رفت به میدان. فتنه گران جمل دو دست او را قطع کردند او قرآن را به دندان گرفت تا سرانجام جان سپرد. با همه این اوصاف حضرت فرمود اگر کسی از آنها فرار کرد و جنگ را ترک کرد او را تعقیب نکنید. طلحه کشته شد. زبیر جنگ را رهاکرد. با عایشه هم طوری برخورد شد که تا پایان عمر حضرت علی(ع)، در هیچ فتنه ای مشارکت نکرد.
بنده را در عرصه سیاست یک پیر می شناسند اما خدا توفیق داده در این عرصه جوان بمانم پیش خودگفتم بی آنکه از علی زمان مأموریتی داشته باشم. نقش آن جوان را آن هم پس از گذشت 3 سال از فتنه 88 بازی کنم و به کسانی که بنای بی مهری به نظام و رهبری و مردم دارند بگویم بیایید برگردیم به قرآن! قرآن تکلیف همه ما را روشن کرده است. اینکه از آن سوی تیری پرتاب نمی شود نشان می دهد ممکن است گوش شنوایی باشد لذا مهار فتنه و جلوگیری از باز تولید آن می تواند راه حل های دیگری هم داشته باشد. اجازه می خواهم ضمن احترام به این دیدگاه که آنها «سر و ته یک کرباسند» دیدگاه دیگری هم وجود داشته باشد لایه های متفاوت فتنه بازشناسی شود اگر امکانی برای گفتگو وجود دارد با همین منطق علی(ع) در جمل خود را از آن گفتگو ها محروم نکنیم. من قبول دارم چنین فهمی از صورت مسئله با توجه به پیشینه و پسینه حادثه قدری مشکل است نیازی هم نیست خیلی از عزیزان چنین برداشتی از حل قضایا داشته باشند. لذا بنده تصمیم گرفتم از آبرویی که برخی فکر می کنند از همراهی با نظام و امام(ره) و رهبری دارم باب گفتگو را با کسانی که در این فتنه به نوعی گرفتار شدند با ادبیاتی متفاوت آغاز کنم. ممکن است این رویکرد هیچ دستاوردی نداشته باشد لذا بنده به تنها چیزی که در این دنیا به عنوان آبرو دارم باقی خواهم گذاشت و ان شاء الله امیدوار به لطف و مرحمت الهی بزودی نقاب در خاک خواهم کشید. اگر هم دستاوردی داشت و آن اینکه بتوانیم دوباره دوستانمان را زیرخیمه انقلاب و زیر سایه پر مهر ولایت جمع کنیم خوب این تیرخلاص به آخرین ترفندهای جنگ نرم دشمن علیه انقلاب است.
3- حجت الاسلام والمسلمین خاتمی در آغاز توفیق اقبال مردم به او در سال 76 گفته بود راهبرد من این است که؛ معاندین نظام را مخالف، مخالفین نظام را منتقد و منتقدین نظام را موافق کنم. این سخن حقی است باید به قول و نیت او احترام گذاشت اما متأسفانه طی ده سال گذشته دیدیم که او نه تنها توفیق در عملیاتی کردن آن نداشت بلکه خودش هم اکنون در جایگاهی است که اباء داشت در آنجا بایستد. برخی از دوستان ممکن است نگران حال بنده باشند. گفته اند بنده آلزایمر سیاسی گرفته ام. آنها خوف این را دارند که بنده هم بروم همانجا که نگران هستند. این ناچیز طی 50 سال سیاست ورزی به ویژه از آن زمان که به عنوان سربازی کوچک در خیمه امام(ره) توفیق اطاعت دارم هیچگاه به این اندازه مؤمن به راه امام و انقلاب و اطاعت محض از مقام معظم رهبری نبودم اگر بنده را قطعه قطعه هم کنند از خون و پوست و گوشتم صدای وفاداری به اسلام و نظام و رهبری درمی آید. این را هم از باب توضیح بگویم این مواضع مربوط به خودم است از سوی هیچکس هم مأموریت برای گفتگو ندارم. نقد همه دوستان و نیز کسانی که طرف اصلی گفتگوی بنده هستند به جان پذیرایم.
حبیب الله عسگراولادی
¤¤¤
کیهان: درباره جوابیه برادر عزیزمان جناب آقای حبیب الله عسگراولادی گفتنی هایی هست که از آن میان تنها به چند نکته ضروری تر اشاره می شود و قبل از شروع لازم است از نظر لطف ایشان نسبت به نگارنده تشکر کنم و از خداوند تبارک و تعالی عاجزانه بخواهم که اینجانب را با حسن ظن ایشان محشور فرماید.
1- آقای عسگر اولادی خطاب به نگارنده می فرمایند «شما به حق فهرستی از تلاش های هماهنگ سرویس های جاسوسی آمریکا، رژیم صهیونیستی و انگلیس را در شکل گیری فتنه 88 تحت پوشش های گوناگون در دهه اخیر ارائه فرمودید» ایشان به بند دوم از یادداشت کیهان با عنوان «سر و ته یک کرباسند» اشاره کرده اند که در آن آمده بود؛
«فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88 به گواهی اسناد مکتوب و موجود، دستکم از 10 سال قبل طراحی شده بود و تمامی مراحل آن بی کم و کاست- تاکید می شود که بی کم و کاست- براساس فرمول دیکته شده مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس، به اجرا درآمده است. از 10 سال قبل، دهها تن از برجسته ترین نظریه پردازان و مدیران کودتاهای مخملی با ماموریت آموزش و آماده سازی سران و عوامل فتنه به ایران سفر کرده و مراحل مختلف و پلکانی فتنه را با هدف براندازی نظام اسلامی به آنان آموزش داده بودند که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد؛
«جان کین» رئیس مرکز مطالعات دموکراسی در لندن و دانشگاه وست مینستر انگلستان و کارشناس ارشد MI6 -سرویس اطلاعات خارجی انگلیس- دوبار در مهرماه 1378 و آبان 1383/«یورگن هابرماس» مشهورترین نظریه پرداز «نافرمانی مدنی» در اردیبهشت ماه سال 1381/ «ریچارد رورتی» از مسئولان برجسته و بلندآوازه عملیات سری سازمان «سیا» با گرایش «جنگ های عقیدتی» در خرداد 1383/«مانوئل کاستلز» نظریه پرداز رسمی سازمان سیا و عضو «کمیته خطر» آمریکا D.C خرداد 1385/«جان هیک» عضو برجسته اینتلجنت سرویس انگلیس اسفند 1383/ «آلن تورن» از سرویس اطلاعاتی فرانسه زمستان 1380/ «تیموتی گارتن اش» دستیار آیزایا برلین و مشاور ارشد MI6 و صاحب نظریه معروف «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» شهریور 1384/«اگنش هلر» رهبر کودتای رنگی مجارستان اردیبهشت 1384/ «آدام میچنیک» از رهبران جنبش همبستگی لهستان و عوامل اصلی کودتای مخملی منجر به فروپاشی بهار 1384/ «الکساندر اسمولار» از رهبران کودتای رنگی لهستان اردیبهشت 1384/ «مایکل ایگناتیف» رهبر لیبرال های پارلمان کانادا خرداد 1384/ و... که شرح مفصل ماموریت آنان با راهبرد مشترک و هماهنگ براندازی به درازا می کشد و...
و اما، تمامی این ماموران برجسته، در پوشش های آکادمیک به ایران آمده و برای سران و عوامل فتنه88 کارگاه های آموزشی برپا کرده اند. نگاهی به موضوعات آموزشی آنها و مقایسه آن با اظهارنظرها، مصاحبه ها، یادداشت ها و تحلیل ها و تفسیرهایی که فتنه گران بر زبان و قلم داشته و دارند، به وضوح نشان می دهد که سران و عوامل فتنه در تمامی ماه های قبل و بعداز فتنه 88 و در سال های حاکمیت مدعیان اصلاحات، آموزه های برگرفته از نظریه پردازان یاد شده آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی را روخوانی و رونویسی می کرده اند. و این همه جدای از آموزش ها و روابط خیانت آمیز دیگری است که سران و عوامل فتنه در خارج از کشور با کارشناسان برجسته سرویس های اطلاعاتی دشمن داشته اند. نظیر دوبار ملاقات آقای خاتمی با جرج سوروس صهیونیست، اعزام عوامل فتنه به دفاتر دوبی و لاهه هلند که «الیزابت چنی»، دختر دیک چنی با همکاری بنیاد هیفوس در این دو کشور برپا کرده بود و...»
جناب عسگراولادی تمامی موارد فوق را تائید می کنند- که البته مستند و غیرقابل تردید نیز هست- بنابراین چگونه و با کدام توضیح می توان در وطن فروشی سران فتنه88 و نقش آنان به عنوان ستون پنجم آمریکا، اسرائیل و انگلیس کمترین تردیدی کرد؟! باید از استاد گرانقدر پرسید؛ آیا سران فتنه 88 یا به قول ایشان «فتنه زدگان» آشکارا و رسماً با منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها، مارکسیست ها و همه گروههای ضدانقلاب و برانداز ائتلاف نکرده بودند و مگر مورد حمایت مستقیم مالی، سیاسی و تدارکاتی آمریکا، اسرائیل، انگلیس نبودند، مگر نتانیاهو آنان را «بزرگترین سرمایه اسرائیل در داخل کشور» ندانسته بود؟ مگر اوباما به صراحت از حمایت همه جانبه سران فتنه- با ذکر نام- به عنوان «یکی از اهداف استراتژیک آمریکا در ایران» یاد نکرده بود؟! مگر فتنه گران شعارهای رسما دیکته شده اسرائیل را به دفاع از رژیم صهیونیستی سر ندادند؟ مگر روز مبارزه با استکبار جهانی به نفع آمریکا شعار ندادند؟ مگر به ساحت عاشورای حسینی(ع) اهانت نکردند؟ مگر مسجد آتش نزدند؟ مگر تصویر حضرت امام(ره) را پاره نکردند؟! و... مگر ده ها و صدها جنایت مشابه دیگر را مرتکب نشدند؟! تمامی این جنایات با حمایت و تایید کسانی صورت پذیرفت که حضرتعالی سعی دارید آنها را فقط «فتنه زده» بدانید و نه «سران فتنه»! ممکن است بفرمائید که آنها خود را رهبران و سران فتنه 88 نمی دانند و یا بفرمائید وطن فروشی ها و جنایات یاد شده را محکوم می کنند! خب! استاد بزرگوار! آدم زنده که وکیل و وصی نمی خواهد! و در حالی که هیچیک از سران فتنه حاضر به محکوم کردن جنایات یاد شده نیستند، حضرتعالی چه اصراری دارید که آنها را فقط «فتنه زده» بنامید؟! فتنه زده افراد بی خبر و ساده دلی بودند که فریب سران فتنه را خورده بودند. آیا از نظر جنابعالی، این افراد فریب خورده با کسانی که آنها را سران فتنه می نامیم هیچ تفاوتی ندارند؟! به یقین آنها را یکسان نمی دانید، بنابراین سؤال بعدی این است که تفاوت آنان را در چه می دانید؟! آیا غیر از این است که چشم افراد فریب خورده در جریان فتنه 88 به دستورالعمل آن چند نفر دوخته شده بود؟! بنابراین چه اصراری دارید که ثابت کنید این چند نفر سران فتنه نیستند؟! مگر برای این که «سران فتنه» تلقی شوند باید چه ویژگی ها و خصوصیاتی داشته باشند که نداشته اند؟!
2- جناب عسگراولادی عزیز، انکار نمی کنند، بلکه تاکید هم می فرمایند که فتنه 88 مدیریت بیرونی داشته است و از این روی باید مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس را «سران فتنه» تلقی کرد. این برداشت که فتنه 88 را مثلث یاد شده مدیریت کرده است قابل تردید نیست و سران فتنه حقیرتر از آن بوده و هستند که طراح اصلی فتنه همه جانبه، عمیق و پرحجم 88 باشند ولی سخن آن است که «مدیریت بیرونی» چگونه و تحت مدیریت چه کسانی فتنه88 را در داخل کلید زده و دستورالعمل های خائنانه خود را از طریق چه کسانی در داخل کشور دنبال کرده است؟! و فتنه گران زیرکدام پرچم جمع شده بودند؟!
3-استاد بزرگوار خطاب به نگارنده می فرمایند «اینکه شما بگوئید افرادی در داخل کشور «سران فتنه» بودند و بنده بگویم آنان «فتنه زده» بودند هیچ تغییری در نرخ اتهامات و جرائم و مجازات های آنها از سوی مردم و نظام حاصل نمی شود. ممکن است بنده همان داوری که شما در مورد آنها دارید را بپذیرم» در این بخش از نامه آقای عسگراولادی نکته مهمی نهفته است که یقین دارم ایشان از آن غفلت فرموده اند و اتفاقا جان کلام همینجاست. اگر سران فتنه را فقط «فتنه زده» بدانیم ضمن آن که واقعیات موجود را نادیده گرفته ایم، جنایات آنان را که وطن فروشی و ایفای نقش ستون پنجم دشمن از جمله آنهاست، در حد و اندازه افراد فریب خورده پائین آورده و از خیانت های یاد شده تبرئه کرده ایم! در این حالت جناب عسگراولادی - با عرض پوزش و بی آن که بخواهند- برای کاستن از جرم و جنایت سران فتنه، به افراد ساده دل که فریب آنها را خورده بودند جفا کرده اند. آیا غیر از این است؟!
4- آقای عسگراولادی به ماجرای جنگ جمل و نصیحت ها و اتمام حجت های حضرت امیر علیه السلام با اصحاب جمل اشاره کرده و نتیجه گرفته اند که ایشان نیز در پی نصیحت «سران فتنه» یا به قول خودشان «فتنه زدگان» هستند در این باره گفتنی است که؛
الف؛ مگر مسئولان نظام و مخصوصاً رهبر معظم انقلاب با سران فتنه اتمام حجت نفرمودند؟ ایشان در خطبه نماز جمعه 26 خرداد، آنان را به قانون گرایی دعوت کرده و از آشوب های خیابانی برحذر داشتند و مدتی بعد از ستاد هر 4 نامزد انتخاباتی 5 نفر را فرا خوانده و نقطه نظرات آنها را به دقت مورد توجه قرار دادند و سفارش های منطقی و پدرانه ای فرمودند. به سران فتنه رسماً اعلام شد که اگر نسبت به سلامت انتخابات تردیدی دارند، نظام حاضر به پی گیری نظرات آنها و حتی بازشماری هر صندوقی است که آنان می خواهند. تعدادی از نمایندگان مجلس و صاحب نظران با موسوی، کروبی، خاتمی و هاشمی به طور جداگانه ملاقات کردند و خواستار رویکرد آنان به قانون و پی گیری خواسته خود از مجاری قانونی شدند و... اما سران فتنه به هیچ یک از این نصیحت های منطقی، قانونی و مستدل توجهی نکرده و به فتنه گری ادامه دادند. گفتنی است که جناب عسگراولادی نیز روز دوشنبه 2 آذرماه 88 در مصاحبه با خبرگزاری فارس درباره همین افرادی که اکنون آنها را فقط «فتنه زده» می نامند، گفته بودند: «اصل مطالب را کسانی از خارج و عوامل شان در داخل مدیریت می کنند که یک قلم مبلغ 77 میلیون دلار و یک قلم جدید مبلغ 55 میلیون دلار از کاخ سفید دریافت کرده و سازمان و ساختار خاص خود را داشته و گوششان به این حرف ها بدهکار نیست. در حال حاضر شیب معتدل در جریان های سیاسی طی می شود تا همه به این نتیجه برسند که باید چشم فتنه را کور کرد ان شاءالله...»
اکنون باید پرسید؛ جناب عسگراولادی عزیز! مبالغ کلان 77 و 55 میلیون دلار که جنابعالی به آن اشاره فرموده اید را چه کسانی در داخل کشور دریافت کرده اند؟ این که سخن خود حضرتعالی است. نیست؟! آیا مبالغ کلان یاد شده- که البته فقط بخشی از بسیارهاست- وسط خیابان توزیع شده و یا آن که برای افرادی خاص فرستاده شده است؟! مانند آن مبلغ کلان که از سوی ملک عبدالله سعودی برای یکی از سران فتنه حواله شده بود!
فرموده بودید «اصل مطلب را کسانی از خارج و عواملشان در داخل مدیریت می کنند» بنابراین خود جنابعالی اولاً؛ بر پیوند فتنه 88 با بیرون تأکید ورزیده اید و ثانیاً؛ فرموده اید که کسانی در داخل آن را مدیریت می کنند. یعنی اذعان دارید که افراد یاد شده «سران فتنه» هستند.
نکته درخور توجه آن که امروز با استناد به جنگ جمل می فرمائید، باید آنها را نصیحت کرد ولی در مصاحبه یاد شده بعد از نصیحت سران فتنه تاکید می فرمائید که «آنها گوششان به این حرف ها بدهکار نیست»، که حق با شما بود و دیدیم که گوششان به هیچ روشنگری و نصیحتی بدهکار نبود. اما چرا امروز نظر دیگری دارید؟ چه تغییری در صورت مسئله پدید آمده است؟!
ب: جناب آقای عسگراولادی به این نکته توجه نفرموده اند که در جریان جنگ جمل، ابتدا حضرت امیر علیه السلام، اصحاب و سران فتنه جمل را نصیحت فرمودند ولی بعد از آن که نصیحت و اتمام حجت در آنها تأثیری نکرد- و به قول آقای عسگراولادی گوششان به این حرفها بدهکار نبود- حضرت به میان آنها شمشیر کشیدند و فتنه جمل را با قلع و قمع فتنه گران فرو نشاندند. و اتفاقا مادام که سران فتنه جمل کشته نشده بودند دست از جنگ با آنان نکشیدند. آیا غیر از این بود؟! بنابراین استناد آقای عسگراولادی به برخورد حضرت امیر(ع) در جنگ جمل با نتیجه ای که از آن گرفته اند، همخوانی ندارد و سخن همان است که استاد گرانقدر در مصاحبه آذرماه 88 خویش به آن اشاره کرده و گفته بودند «در حال حاضر شیب معتدل در جریان های سیاسی طی می شود - یعنی همان مدارا و تسامح با فتنه گران- تا همه به این نتیجه برسند که باید چشم فتنه را کور کرد ان شاءالله» به بیان دیگر جناب عسگراولادی تاکید داشته اند که بعد از آنهمه نصیحت و مدارا چاره ای جز کور کردن چشم فتنه نیست.
5- فرموده اند «این که از آن سوی تیری پرتاب نمی شود نشان می دهد ممکن است گوش شنوایی باشد»! و پرسش آن است که آیا سران فتنه کمترین ابراز ندامتی کرده اند؟ و آیا کماکان بر طبل فتنه آمریکایی- اسرائیلی نمی کوبند؟ مگر جناب عسگراولادی نمی بینند که سران فتنه به جای ابراز ندامت و پوزش از مردم به خاطر آن همه وطن فروشی و جنایت، همچنان در گفتار و رفتار از مواضع رسما اعلام شده مثلث آمریکا، انگلیس و اسرائیل پیروی می کنند؟! استاد گرانقدر از سران فتنه چه موضع و یا بینش و منش همراه با اسلام و انقلاب و مردم و امام را دیده اند که می فرمایند از آن سوی هیچ تیری پرتاب نمی شود؟! بهتر است بفرمایند بصیرت و حضور پرصلابت مردم، چشم فتنه را کور کرده است نه آن که سران فتنه دست از وطن فروشی و جنایت کشیده باشند. آنها همچنان به تیراندازی مشغولند ولی تیرهای زهرآگین آنان با سپر بصیرت مردم روبرو و خنثی می شود.
6- و بالاخره؛ اگرچه درباره جوابیه آقای عسگراولادی گفتنی های فراوان دیگری نیز هست ولی این وجیزه را با اشاره به یک نکته خاتمه می دهیم و آن جلب نظر ایشان به گفته ای از حضرت امام(ره) است، آنجا که تاکید می فرمایند اگر دیدید دشمنان اسلام و نظام از شما تعریف می کنند در کار خود تردید کنید و از آن دست بکشید. اکنون جناب استاد نگاهی به رسانه های دشمن بیندازید، همه آنها، اظهارات این روزهای شما را نشانه حقانیت! خود و ستون پنجم داخلی خود یعنی سران فتنه معرفی می کنند. دشمنانی که تا دیروز علیه شما بیشترین کینه توزی ها را داشتند، این روزها، بیشترین تعریف و تمجیدها را نثار حضرتعالی می کنند. نه آن که فقط تعریف و تمجید کنند بلکه اظهارات این روزهای شما را، با مواضع قبلی حضرتعالی به مقایسه نشسته و اصرار دارند مواضع این روزهای جنابعالی را مهر تاییدی بر کینه توزی ها و دشمنی های خود علیه اسلام و انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی معرفی کنند. حضرتعالی فرموده اید که حاضرید آبروی خود را فدا کنید که باید عرض کرد؛ آبروی شما متعلق به خودتان نیست بلکه برآمده از یک عمر فداکاری و پاکبازی برای اسلام و مسلمین است و باعث افتخار همه انقلابیون. این گوهر ناب، گرانبهاتر از آن است که به دستاویزی در دست دشمنان برای حمله به اسلام و نظام تبدیل شود!
در خاتمه، اگر خدای نخواسته جسارتی از این قلم به ساحت همیشه دوست داشتنی و قابل احترام شما شده باشد، پیشاپیش عذرم را بپذیرید و بر من خرده مگیرید، چرا که شما خود اصرار فرموده بودید نظر کیهان در ذیل جوابیه حضرتعالی مطرح شود.
حسین شریعتمداری

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ٧ بهمن ۱۳٩۱

دهنتو ببند! (گفت و شنود کیهان)

گفت: صادق صبا، مدیر بی بی سی فارسی به شهرام همایون مدیر یکی دیگر از شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب گفته است؛ دهانت را ببند و خفه شو!
گفتم: چرا؟! مگه چی شده که دوباره سگ و گربه به هم پریده اند؟!
گفت: شهرام همایون در شبکه ماهواره ای خود ده ها مورد از سوءاستفاده جنسی مدیر بی بی سی فارسی از ایرانیان فراری مذکر و مؤنث را با ذکر نام و مشخصات قربانیان فاش کرده و بی بی سی را ف...خانه وزارت خارجه انگلیس معرفی کرده بود. و حالا صادق صبا به او می گوید؛ تو هم از این نمونه ها داری که اگر دهانت را نبندی همه را فاش می کنم.
گفتم: تازه متوجه شدم که چرا به فتنه 88 می گویند «جنبش سبز»! منظورشان از «جنبش» را که بی بی سی نشان داده؛ حتما واژه «سبز» هم نکته انحرافی است!
گفت: بی بی سی که اینهمه دم از حقوق بشر می زند اولا؛ چرا خودش این بلا را بر سر ایرانیان فراری آورده است و ثانیا؛ اگر از شهرام همایون هم نمونه هایی دارد چرا دهانش را بسته و چیزی نگفته است؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو با یکی دعواش شده بود. با عصبانیت بهش گفت؛ مرتیکه! وقتی با من صحبت می کنی دهنتو ببند!

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳٩۱

تا چه قبول افتد و... ؟ ! (یادداشت روز کیهان)

شاید برخی از عزیزان، مخصوصا دو عزیز بزرگواری که نامی از آنها در یادداشت پیش روی خواهد آمد، این وجیزه را مصداق «درازدستی» یک «کوته آستین» به ساحت بزرگان تلقی فرمایند و به ملامت، این بیت خواجه شیراز را خطاب به نگارنده بر لب آرند که؛
زاهد پیاله پیما، صوفی غرابه بر دوش
ای کوته آستینان، تا کی درازدستی؟!
در پاسخ اما، نه به جسارت- که از این قلم دور باد- بلکه به ارادت، می توان و باید آن بیت لسان الغیب را پاسخی از دیگر شاعر شیرین سخن شیراز، پیش نهاد؛
گاه باشد که کودکی نادان
به غلط بر هدف زند تیری
و این قصه را که سر دراز دارد به کوتاه سخن دنبال می کنیم، باشد که انشاءالله الرحمن «قبول افتد» و «درنظر آید».
1- این داستان از قضاوت حضرت امیر علیه السلام را همگان شنیده و به خاطر دارند که دو زن ادعای مادری کودکی را داشتند و بر ادعای خود پای فشرده و دست بر نمی داشتند و هنگامی که امیر مومنان(ع) بعد از پند و اندرز فراوان، هر دو را در ادعای خویش پابرجا دید، وانمود کرد که قصد دارد کودک را با شمشیر، دو نیمه کند و هر نیمه را به یکی از دو مدعی بسپارد! در آن حال، آن که مادر واقعی بود و کودک را به ژرفای دل، دلبند خود می دانست، دست از ادعا کشید و امیرالمومنین(ع) کودک را به او سپرد.
2- پیش از این- یکشنبه همین هفته- در یادداشتی با عنوان «سرگردنه کشتی نگیرید» به شرایط حساس کنونی و جایگاه برجسته تر از همیشه ایران اسلامی در معادلات منطقه ای و جهانی اشاره کرده و آورده بودیم که «امروزه بزرگترین دشواری آمریکا و متحدانش حضور موثر «الگوی ایران اسلامی» و نقش بی بدیل و سرنوشت ساز آن در انقلاب های اسلامی منطقه است» و نتیجه گرفته بودیم که برای آنها خدشه دار کردن این الگو از بالاترین اهمیت برخوردار است و در این میان، ترکیب مجلس اگر چه اهمیت فراوانی دارد ولی برای دشمن در مقایسه با الگوی انقلاب ساز و بیداری آفرین ایران اسلامی، در اولویت دوم جای گرفته است. آنجا به اولویت اول پرداختیم و اینجا اولویت دوم را در نظر داریم، و آسیبی که بی توجهی نسبت به آن می تواند برای «اولویت اول» در پی داشته باشد. چگونه؟!
3- این سخن نه خلاف است و نه گزاف، بلکه نکته ای بدیهی است و به آسانی قابل فهم که اصولگرایان به مفهوم واقعی آن، بیش از دیگران در بستر اصیل اسلام و انقلاب گام برمی دارند و دیگران اگرچه با عبور از کانال «صلاحیت سنجی» شورای نگهبان- صرفنظر از برخی اشتباهات احتمالی- «صالح» تلقی می شوند ولی خانه ملت به قول حضرت امام(ره) «عصاره فضیلت ها» است و جای آنان که «اصلح»اند و «شایسته تر»، از این روی تلاش برای حضور اصولگرایان در مجلس شورای اسلامی که باز هم به فرموده امام راحلمان(ره) «در رأس امور» است، ضرورتی اجتناب ناپذیر خواهد بود. تأکید می شود که اصولگرا به مفهوم واقعی آن مورد نظر است نه هر کس که زیر تابلویی با نام اصولگرایان فلان! و اصولگرایان بهمان! و... حضور پیدا کرده است.
اختلاف اصولگرایان، مثلاً در فهرست 30 نفره تهران- که شاخص و اثرگذار است- از یکسو پراکندگی آراء را به دنبال خواهد داشت که عبور فرصت طلبان از این معبر و ورود آنان به خانه ملت، از جمله پی آمدهای احتمالی آن است. نیست؟! معلوم است که هست!
اما پی آمد بعدی، مستقیماً به «الگوی ایران اسلامی» آسیب می رساند و بی توجهی به آن، بازی در میدان دشمن و خطرناکتر از مورد اول است. بخوانید!
4- چند ماهی است که برادران و خواهران اصولگرا در دو جبهه با تابلوهای «جبهه متحد اصولگرایان» و «جبهه پایداری» از یکدیگر فاصله گرفته اند و هر یک از آنها، «بینش و منش» خود را «اصولگرایی ناب»! و دیگری را «زاویه دار با اصولگرایی»! معرفی می کنند! که به آن خواهیم پرداخت، اما، آنچه در این بند از نوشته پیش روی مورد نظراست این که؛ هر یک از دو جبهه یاد شده، حلقه ای از طرفداران و هواداران پر و پا قرص دارند که مانند سردمداران این یا آن جبهه، خود را اصولگرای ناب و طرف دیگر را «زاویه دار با اصولگرایی» تلقی می کنند و البته خیل عظیم اصولگرایان یعنی توده های مردم- که همیشه تعیین کننده بوده اند- از اختلاف دو جبهه مورد اشاره انگشت حیرت به دندان گزیده و - بدون تعارف و رودربایستی- باید گفت؛ ضمن آن که هر دو جبهه را اصولگرا می دانند اما هیچیک از آنها را اصولگرای مطلق!! و بی عیب و نقص نمی دانند.
این طیف که قاطبه و توده های همیشه در صحنه اصولگرایان را تشکیل می دهند به یقین نامزدهای خود را از روی هیچیک از دو لیست کپی نمی کنند بلکه به فرموده امام راحل(ره) و خلف حاضر او، با معیارها و ملاک هایی که در اختیار دارند، شایسته ترین ها را چه از این لیست و چه از آن لیست برمی گزینند. اما در این بخش از وجیزه پیش روی حلقه های اول هواداران مورد نظرند که اکثریت قریب به اتفاق آنان را نیروهای مؤمن و انقلابی و فعال تشکیل می دهند. افرادی که در روزهای حادثه در صحنه حاضر بوده و هستند و تاکنون بار اصلی انقلاب را در رکاب رهبری به دوش کشیده و می کشند.
و اما، خطر احتمالی که به آن اشاره شد کجاست؟!
5- آقایان و خانم های دست اندرکار «جبهه متحد اصولگرایان» و «جبهه پایداری» آیا نمی بینید که دو حلقه یاد شده از طرفداران هر یک از شما عزیزان، مدتی است که از هم فاصله گرفته اند و در وحدت و یکپارچگی آنان «ترک» افتاده است؟! آیا می توانید انکار کنید که شما عزیزان- هر کدام به نوعی و به اندازه ای چه کم و چه زیاد- در ایجاد این «ترک» سهم داشته اید؟! به سایت ها و نشریات و مصاحبه ها و مقالات چند ماهه اخیر خود نیم نگاهی بیندازید. انگار نه انگار که دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها، گوش خوابانیده و در کمین نشسته اند! راستی! خودتان قضاوت کنید، در این مدت چه اندازه به جبهه اصولگرای مقابل خود پرداخته- بخوانید پرخاش- کرده اید و چه میزان به روشنگری و مقابله با دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها تاخته اید؟! با عرض پوزش و باز هم پوزش، آیا نگران نیستید که با غفلت خود نیروهای حزب اللهی را مقابل هم قرار دهید؟! از کاه کوه ساخته شود و عده ای برای «هیچ» درهم بپیچند؟! کاش به توصیه های دلسوزانه و پدرانه حضرات آیات مهدوی کنی و مصباح توجه بیشتری می فرمودید. عزیزان بزرگوار! آیا توجه دارید که کدام بیراهه احتمالی، پیش روی است؟!
6- بیراهه احتمالی که انشاءالله پیش روی نباشد، آن است که اختلاف هرچند اندک میان دو حلقه یاد شده به بعد از انتخابات مجلس نهم نیز کشیده شود. برادران و خواهران عزیز و دست اندرکار دو جبهه مورد اشاره چه تضمینی می دهند- و می توانند بدهند- که بعد از پایان انتخابات مجلس، اختلاف نظرهای کنونی باقی نماند؟! اگر چنین شود که این فقط یک احتمال است و با توجه به نگاه خط پذیر حزب الله از حضرت آقا، احتمال آن اندک است- اولا؛ آسیب ناشی از آن مستقیما به الگوی ایران اسلامی وارد خواهد شد و این الگو را با خدشه روبرو خواهد کرد! ثانیا؛ کمترین آسیب به وحدت و یکپارچگی حزب الله، به دشمن جرات جسارت می بخشد. راستی! مگر همین حزب الله نبود که با نگاه به رهبر و مقتدای خود فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 را از کف خیابان جمع کرد، حماسه های بی نظیر 9 دی و 22 بهمن را آفرید، ترفندهای حلقه انحرافی را به دست باد سپرد و... ثالثا و رابعا و...
ممکن است بفرمائید، حزب الله باز هم و برای همیشه چنین خواهد بود. پاسخ مثبت است ولی چرا در حالی که ایران اسلامی به الگوی پیش روی انقلاب های اسلامی منطقه تبدیل شده و تاریخ به پرچمداری ولی امر مسلمین به پیچ بزرگ و سرنوشت ساز خود رسیده است، برای حزب الله یعنی اصلی ترین، مومن ترین و فداکارترین نیروی سرنوشت ساز انقلاب دغدغه های فرعی آفریده شود؟!
7- حالا به نکته ای که در صدر این نوشته آمده بود بازمی گردیم. نکته ای که به خاطر آن، پیشاپیش از محضر بزرگان پوزش خواستیم و آن درخواست از حضرات آیات مهدوی کنی و مصباح یزدی یعنی دو پیشتاز عرصه علم و تقوی و انقلاب است که با نگاه پدرانه خود پادرمیانی کنند و فهرست واحدی ارائه فرمایند. بدیهی است که یک فهرست 30 نفره، گنجایش 60 نفر را ندارد. بنابراین با احتساب 5 نامزد مشترک، کناره گیری 25 نامزد از هر دو لیست ضروری و اجتناب ناپذیر است. اما، چگونه؟!
الف: کسانی که در مقابل فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 دیرتر از آنچه انتظار می رفت موضع گرفته اند، اگرچه به خاطر موضع گیری- هرچند اندکی دیرهنگام- خود قابل تقدیر هستند و در طیف اصولگرایان جای دارند ولی شایسته تر- و شاید بایسته تر- آن که در جایگاه دیگری غیر از مجلس شورای اسلامی به خدمت مشغول باشند. زمینه و جا برای خدمت نه «کم» است و نه «تنگ».
ب: آن عده که در مقابل حلقه انحرافی و پلشتی های آن موضع مشخصی نداشته و یا خیلی دیرتر از آنچه انتظار می رفت موضع گرفته اند نیز شرایطی دقیقا مشابه گروه الف دارند و شایسته تر آن که کنار گذاشته شوند و ضمن تقدیر از موضع نهایی و کنونی آنها و حضورشان در طیف اصولگرایان به خدمت دیگری غیر از نمایندگی مجلس شورای اسلامی بپردازند.
ج: گفتنی است که «مقابله با فتنه و انحراف» یک ارزش است ولی کسانی که زیر این دو تابلو جمع می شوند باید نشانه های قابل استنادی از تقابل خود با فتنه و انحراف داشته باشند و ادعا به تنهایی برای حضور در خانه ملت کافی نیست. شماری از این افراد، وقتی فتنه 88 به زوال گرائید علیه آن موضع گرفتند و برخی دیگر کسانی هستند که کمترین نشانه ای از برخورد و موضع گیری آنها علیه حلقه انحرافی در هیچ جا ثبت و یا دیده نشده است.
د: آنهایی که بعد از برملا شدن ماهیت آمریکایی- اسرائیلی فتنه 88 و یا بعد از آشکار شدن انحراف حلقه انحرافی با برخی از عوامل اصلی «فتنه» و «انحراف» در ارتباط بوده اند، نیز می توانند بخشی از 25 نفر قابل کناره گیری باشند.
هـ: بدیهی است که به هیچوجه سخن از نفی تقابل و ضدیت افراد یاد شده با «فتنه» و «حلقه انحرافی» در میان نیست، بلکه بیم آن می رود که دیرفهمی این عده در موارد مشابه دیگر نیز تکرار شود. بنابراین چه لزومی دارد که در لیست انتخاباتی اصولگرایان جای گیرند؟!
و: افراد مشمول بندهای یاد شده بسیار اندک و کم شمارند. ولی از آنجا که لیست 30 نفره بعد از کناره گیری این تعداد اندک، باز هم برای بقیه جا ندارد، الزاماً و به خاطر مصلحت و مقصود بااهمیت تر تعدادی دیگر نیز باید کناره بگیرند.
8- و بالاخره این ارزیابی که به آن اشاره شد دشوار نخواهد بود و مثلا قرار نیست کسانی که کنار می روند از طیف گسترده اصولگرایان خارج شوند مگر بقیه اصولگرایان که نامزد نشده اند، اصولگرا نیستند؟!
حسین شریعتمداری

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۳ اسفند ۱۳٩٠

بهاریه‌های مشاهیر

حاج حسین شریعتمداری:
گفت: یکی از فصول افراطی قصد آمدن به عرصه را کرده.
گفتم: مگه دست خودشه؟ زمستون هنوز اجازه ترخیص نگرفته.
گفت: ولی مگه نمی‌بینی مردم نو کرده‌ان و سبزه انداختن و برای خرید هول می‌زنن؟ این یعنی این که اون فصل معلوم‌الحال میخواد به صحنه وارد بشه.
گفتم: اینا همه‌اش توهمه؛ آبادانیه میاد تهرون سوار اتوبوس میشه و بلیط میده. راننده میگه آقا این بلیط مال آبادانه! آبادانیه میگه: کوکا چشتو وا کن! روش نوشته آبادان و حومه!.... (ربط؟!)

  حاج حسن شایانفر:

  اکنون که شکوفه‌های بهاری سربر می‌آورند و غنچه‌ها نیمه پنهان خود را آشکار می‌سازند مناسب است عزیزان، با پیش خرید جلد هشتادم مجموعه منشورات دفتر پژوهش‌های کیهان تفاله‌های جدیدی که واسطه این دفتر دراز می شوند را بهتر بازشناسند.(ضمنا کاربرانی که از طریق روزآنلاین برای دیدن آقای شایانفر به اینجا میان تصدیق میکنن که ایشون متولد ۵۵ نیستند پس باقی دروغ های اون مطلب را هم لابد باور نمی کنن. من یه اصلاح طلب کیهانی هستم که جز لطافت و مهربانی و خوش دلی و البته کمی روحیه بازاری هیچ از او ندیدم. گذشت زمان این مطلب را اثبات خواهد کرد. توی این غوغاسالاری‌ها نمیشه چیزی رو ثابت کرد. ۵ دقیقه با ایشون بشینی همه چیز دستت میاد.طبیعیه کسانی که از امثال ایشون زخم خورده اند شیش تا بذارن روش و علیه اش شلوغ کنن.) 

  پیام فضلی نژاد:

شاید زمانی که گلشیفته‌ی "مجموعه دروغ‌ها" در "درباره الی" ظاهر شد هیچ تصور نمی‌کرد این فیلم علی‌رغم مخالفت وزارت ارشاد، به دستور مستقیم رییس جمهور اجازه اکران بیابد و شوالیه‌های ناتوی فرهنگی دریابند که دورزدن حاکمیت، به‌ سهولت نوشیدن یک جرعه آب‌زرشک از دست آب‌زرشک‌فروش دوره‌گرد حوالی توپخانه است. این اتفاق شوم و همچنین فرارسیدن عید نه‌چندان سعید نوروز را بر شوالیه‌ی شایسته‌ی ناتوی فرهنگی، رامین جهانبگلو و استادش دالایی‌لاما تبریک می‌گویم.

 ابراهیم نبوی:

 
در راستای این که سه سال و خورده‌ای در بهشت شداد بودیم و از خوشی نفهمیدیم چه گذشت اکنون سه ماه دیگه به خروج از این بهشت مانده است. از فعالان سیاسی اصلاح طلب می‌خوام تو رو به خدای عزوجل هیچی نگین ببینیم این ته مونده خودش طبیعی طی میشه یا نه؛ پیشنهادم اینه که کروبی یه قیلوله کوتاه سه ماهه بره، خاتمی بره سوئیس، حجاریان بره عمره مفرده، موسوی بره تبریز سراغ باباش .... کی می‌مونه؟ نمی‌دونم. ضمناً اینجا بروکسل ما امسال عید نداریم؛ چله نشسته‌ایم بلکه دعامون مستجاب بشه، ملت ایران از بهشت احمدی‌نژاد خلاص بشن. نوروزتون چی‌توز باد!

  

 حسین درخشان:

بسم الله قاصم الجبارین و مبیر الظالمین؛ بعد از شهادت به مسلمانی و اقرار به همه چیز اذعان می‌دارم این‌جانب حسین درخشان وبلاگ‌نویس سابق نادم فعلی از هرگونه کانکشن به فضای شیطانی اینترنت تبری می‌جویم؛ چه برسد به قیمومیت و پدرخواندگی برای جریان منحرف وبلاگ‌نویسی و از این جور غلطا. این بنده ضمن اعتراف به سفر به اسراییل و تلاش برای جمیع براندازی‌های نرم و سفت و ژله‌ای، از خدای سبحان و ملت ایران طلب عفو و اغماض دارم و به امید خدا سعی دارم پس از رهایی، ضمن عضویت در تحریریه روزنامه ارزشی کیهان با تأسیس یک هیئت هفتگی ضمن شورگرفتن، به ارشاد و منع جوانان از ورود به بیراهه اینترنت پرداخته گذشته سیاه خود را جبران نمایم. غفرالله لنا و لکم. امسال که گذشت، تحویل سال آینده ان‌شاءالله در جمع بچه‌های کیهان.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۳٠ اسفند ۱۳۸٧