مباحثه دو یارانه بگیر

یک نماینده مجلس گفت: «باید این کار [هدفمندکردن یارانه‌ها] را در قالب اسلامی و با پشتوانه اخلاق و معنویت و برادری ایمانی و اخوت اسلامی انجام دهیم، به طوری که بسیاری از اغنیا داوطلبانه و برای کمک به برادران ایمانی خود از دریافت یارانه‌ها خودداری کنند و فضای دوستی و محبت میان طبقات مختلف و میان غنی و فقیر حاکم باشد.»

شما را به گفتگوی یک برادر غنی با یک برادر فقیر که پس از اظهارات فوق انجام شده، جلب ...می‌کنیم:
برادرِ غنی: سلام علیکم، برادر بی‌چیزم.
برادرِ فقیر: سلام و رحمت خداوند بر تو باد، برادر خرمایه‌ام.
برادر غنی: برادر مسکینم! نیت کرده‌ام از دریافت یارانه نقدی بیست‌هزار تومانیِ خود خودداری کنم و آن را در طبق اخلاص نهاده به تو تقدیم نمایم.
برادر فقیر: این نهایت مهربانی و گشاده‌دستیِ توست، برادر پر پولم.
برادر غنی: نفرما، برادرِ بیچاره‌ام. آرزو می‌کنم ای‌کاش می‌توانستم بیش از این فضای دوستی و محبت را میان‌مان حاکم کنم.
برادر فقیر: اختیار داری برادر مایه‌دارم. بیم آن دارم اگر بیش از این بشود قدرت خریدمان بالا برود و بر اثر رشد تقاضا تورم افرون‌تر شود و آنچه درآید دخل خودمان باشد.
برادر غنی: آفرین بر درایت و هوشیاری و صبر و بردباریِ تو. اگر تو نبودی ما چه باید می‌کردیم، برادر تیره‌بختم.
برادر فقیر: اختیار داری برادر خرپولم. از تو ممنونم که پشتوانه اخلاق و معنویت و برادری ایمانی و اخوت اسلامی را در من نهادینه کردی. این نهادینگی را هرگز فراموش نخواهم کرد.
برادر غنی: ناقابل بود. بدرود، برادر فقیر ایمانی‌ام.
برادر فقیر: بدرود، برادر غنی‌سازی شده دینی‌ام. من هم می‌روم تا با بیست‌هزار تومانم شش‌تا تافتون بخرم.

امید مهدی نژاد

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳٩٠

خدایا شکر

خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی، ندادی، دادی پس گرفتی، ندادی بعدا دادی، ندادی بعدا می خوای بدی، دادی بعدا می خوای پس بگیری، داده بودی و پس گرفته بودی، اگه بدی پس می گیری، پس گرفتی دادی، پس گرفتی بعدا می خوای بدی، اگه می دادی پس می گرفتی، نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی، خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر!

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸٩

این الکیک؟ این الساندیس؟


1- "یارو یه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده. می گه: ای بابا! اینم از شانس من وسطش گوشه نداره! " آقا راهپیمایی بی ساندیس که نمیشه که! ولو برای افطار می دادید تا به یه امیدی بیایم زیر آفتاب شعار بدیم. اصلاً بازی قبول نیست. حالا اتوبوس ایران پیمای قرمز آوردید ما رو از اقصای روستاها کشاندید اما بدون کیک؟ بدون ساندیس؟ ساندیسیسم بعنوان یک نمونه قابل قبول تشجیع دموکراتیک داشت جا می افتاد به چه حقی ضایعش کردید؟ در اولین راهپیمایی باید جبران کنید و گرنه خودمان نی میاریم با ماش فوت میکنیم به چشمانتان. داشتیم عادت می کردیم زدید وسط چرتمان. من اگر سری بعد کیک و ساندیس دم میدون امام حسین ع دادید بقیه اش را با سر میام، ندادید از همون جا برمی گردم. نگی نگفتی.


2- "به یارو گفتند شنیده ایم آدم شده ای؟ گفت: نامردا دوباره شایعه کردن." از آنجا که حمله به شیخ نشین فرمانیه مشکوک می زند و شایعاتی حول آن شکل گرفته، لازم است این واقعه توسط این میرزا ویروس یابی شود: الف- فشنگ ها جملگی به سقف نشانه رفته اند و باید روشن شود شیخ در این هنگام کجا بوده که فشنگها هیچ کجای وی را ملاقات نکرده اند. ب- شیخ چرا خود به مصاحبه با بی بی سی ننشسته و چرا انیس الدولة را هل داده اند جلوی تلیفون؟ ج- این عناصر خودسر و اراذل و اوباش حمله کننده که از قضا شعارهای ارزشی هم می داده اند! چه نسبتی با حسین میرزا ولد شیخ مهدی ولد شیخ احمد داشته  اند که تک تک شان را ایشان شناسایی نموده؟ د- چرا این حادثه درست شب روز قدس رخ می دهد که شیخ اوضاع فردا را قمر در عقرب و خروج از منزل را به صلاح نمی دانسته؟ ه- شیخ برای خروج از انزوا چه کار دیگری می تواند انجام بدهد که تا به حال انجام نداده است؟ شرکت در نمایشگاه بین الدولی وسائل بهداشتی ساختمان؟ شرکت در مجلس ختم عمه تازه مرحوم اینجانب در دستجرد اصفهان؟ برداشتن عبا و عمامه و استعمال کراوات و کت شلوار؟ خودزنی؟ خودکشی؟ چی؟ چی پس؟

3- "یارو کارت عابربانکش را انداخت داخل ضریح امامزاده و گفت اگه حاجتم رو دادی رمزش رو بهت میدم." جمال (غیر)مبارک ولد حسنی (بلا)مبارک که از بردن انتخابات مصر نومید است صور قبیحه ای از برادعی که شانس بردنش بالاست منتشر کرده تا به حاجت نرسیده اش برسد. من نمی دانم پدرسوختگی از این بالاتر هست یا نه. گفتنی نیست که همه این تعالیم عالیه از دول راقیه مغربی نشت کرده و به امثال جمال (نا)مبارک رسیده است.

4- " آقای خوش غیرت فردای عروسی یه بلیط هواپیما می ده دست زنش، می گه برو اروپا ماه عسل!"سخنگوی پاپ دست چندم واتیکان هم به شمار حامیان س.م قاتل بدکاره سنجاق شد. وی مناسب است قبل از هر حمایتی از فاسدان، به افتضاحات غیر قابل بازگفت کشیشانی که از تعالیم اولیه مسیح 100 فرسخ فاصله گرفته و حلال خدا را حرام و حرامش را حلال کرده اند پاسخ گوید و زیادی از تلیفون مطلا استفاده نکند که ضرر داشته، باعث چنین موضع گیری های مطنطنی می شود. حالا این خوبه شان است؛ قلم این میرزا از ذکر افرادی چون برلوس‎کونی و سارکوزی و زن فعلی اش که عمری را با شرافت زندگی کرده اند و حالا به عزای همصنفان خود نشسته اند شرمسار است.

5-  " یارو داشته دعا می کرده:"خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه دروغ گفتم ولی خدایا! از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میام بیرون تو کمکم کن!" سعد حریری: متهم کردن سوریه به قتل رفیق حریری اشتباه بود.

6-  " به یارو گفتند خیلی آقایی. گفت: عمراً! " تل‌آویو مرکز هم‌جنس‌گرایان شد. گل بود به سبزه نیز آراسته شد.

7- " از یارو می پرسن نظرت راجع به زلزله چیه؟ می گه طرح خوبیه، تکان دهنده است." آژانس: ایران نظارت بازرسان را مختل می کند ولی تهران گفته است دو بازرس اخراجی، گزارش های غلطی به آژانس داده اند، اما آژانس می گوید به یافته ها(و نه بافته ها)ی آنها اطمینان کامل دارد.

8- " یارو اول محرم پشت ماشینش می نویسه: "خیلی از دستت دلخورم یزید!" بیت احدی از مراجع مشکوک المرجعیة به طرز مشکوکی تخریب شد. این بار نه روز قدسی در کار بود نه تیر درکردنی اما خبرنگار ما در قم می گوید این کار شبانه و با بستن درب های خانه و با حداقل سروصدا انجام شد.

9- "یه نفر در کندوی عسل رو بر می داره، می بینه یه زنبوره می گه اِهم!" دو کلام هم از مادر عروس: ایندیپندنت : پذیرش ایران هسته ای بهتر از دیگر گزینه هاست. حالا چی خوردی که به این نتیجه مشعشع رسیده ای الکساندر گراهام بل؟

10- " زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردند، شوهر می گه: من فقط به خاطر این که بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم. زنه می گه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟" احدی از سیاسیون: سران فتنه شامل جذب حداکثری نیستند. کف رو برو تو کارش. به نظر می رسد سران فتنه فقط شامل تیپای حداکثری، سقلمه حداکثری، حبس حداکثری و بهره برداری حداقلی از امکانات حیات باشند. به موقعش ایشالا.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸٩

اندر ممتازشدنمان در فستیوال طلاب

در فستیوال هنری ثقافی طلاب هم مرتبه اولای سینماتوغرافی نصیبمان شد. " نفسانیات یک من" دارد حال میآید.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳۸٩

الفاتحة بلا صلوات

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸۸

ممتازشدن‌مان در فستیوال طنز مکتوب

   علی‌الظاهر در جشنواره کذایی طنز مکتوب ممتاز شده‌ایم؛ جمعه صله‌مان را می‌دهند؛‌ لذا پیشاپیش به خود تبریک گفته یک اثر از سه اثری که بدانجا داده بودم را بدینجا منعکس می‌کنم:

 در چله‌نشینی میرزا

- الیوم چله نشسته‌ایم ببینیم تغییری در احوالاتمان حاصل می‌شود یا خیر. امروز روز سیم است و از لمعات نور خبری نیست. شکم نگه داشته‌ایم لیکن بعید نیست سر ظهر ناخنکی بزنیم. هوا به غایت منکدر است و جرأت نمی‌نماییم کولر را مفتوح نماییم. استاذنا فرموده‌اند قدغن بوده، لازم است عرق بریزید. اصولاً عقب ریاضت، کمال می‌آید. سه روز است به هیچ رقم زیدی نیالوده‌ایم لیکن فکر جماعت مخالف مثل زالو به جان مشاعرمان افتاده؛ استاذ! کجایی؟

- امروز روز رابع است و تا اربعین خیلی مانده. خرده خرده ته دلمان خالی می‌شود. اینجا که هستیم تلفزیون هست لیکن فقط اخبار را رؤیت می‌نماییم. وقتی اخبار به اغتشاشات می‌رسد به گمانم یک مختصر حجاب بر دلمان می‌نشیند لذا بعد هر اخبار دقایقی چند لازم است به طور معکوس از سقف آویزان شویم بلکه رفع حجاب شود.

-  امروز روز خامس هست و ساعتی پیش اندک نوری از منبع سرازیر شد لیکن وسط راه و قبل از ایصال بدین جانب مفقود گردید. به گمانم از اثرات جوع و گرسنگیست. چشمانمان هراز گاهی تیره و تار می‌بیند لیکن با شرب یک جرعه آب مرتفع می‌شود. نمیدانید چقدر سخت است نوشیدن آب در غیبت طعام. روزانه یک حبه بادام روزی مقرر فرموده اند استاد لیکن این مقدار کفایت ما (به جرم نود کیلوگرام )را نمی کند.

- امروز روز سادس است و در غیبت استحمام اندکی آزرده و بدبو شده‌ایم. مشتی شپش به ضیافت آمده‌، با تمام ظرفیت از وجودمان بهره می‌گیرند و ما جرأت نداریم ایشان را جا به جا نماییم چه رسد به این که خدای ناکرده به قتل برسانیم.

- امروز روز سابع است و اگر احیاناً دیدید این جملات کامل نشده است بدانید اندک رمقی که در تن داشته‌ام مفقود گردیده؛ الفاتحه.

- امروز بجهة آن که رمقی در تن نبود یکی از نمازهایمان قضا گردید لیکن به نظر می‌رسد با عنایت به مجاهدت تمام‌عیار بنده در بست نشستن و تلاش برای تزکیه نفس این اتفاق در درگاه الهی جبران شود. در خاطرم هست استاذنا نیز در مسیر سلوک دچار چنین ترک اولاهایی!! شده بودند و گاهی تا چند روز اقامه نماز برایشان میسر نشده بود، اما مع الوصف رسیده بودند بدانجایی که احیاناً به طور عمودی و نشسته در فاصله یک ذرع از سطح ارض قرار می‌گرفتند و این خود خارق عادتی بود بس سترگ.

- از مواردی که لازم می‌نماید در ایام ریاضت بدان توجه شود اجتناب از انسان‌هاست به نحوی که با رؤیت هر رقم جنبنده از فاصله 500 ذرعی شایسته است مسیر را منقطع نموده با زاویه از مسیر خطی وی دور شویم تا جایی که رؤیت او ممکن نباشد. اصولاً ملاقات انسان‌ها قلب را منکدر می‌کند.این جانب شب ماضی جواب تلیفون والده را هم ندادم چه برسد به این که از طعامی که ارسال نموده بود بچشم. لذا ایثار نموده گربه‌های بی‌زبان پشت اندرونی را به درآوردن شکمشان از عزا دعوت کرده، خود در عزا شدم. بعدالظهر از فرط بیرمقی در مکاشفه شده، موجوداتی را ‌دیدم که به هیچ یک از موجوداتی که تاکنون دیده بودم شباهتی نداشتند و مرتباً دست بر شانه‌هایم میگذاردند. به نظرم اندکی شهود حاصل شده است. سعی دارم از این نشئه طرفی ببندم که می‌بینم احدی از هم‌اتاقی‌هایم به شانه‌ام می‌زند و مرا از این حالت عرفانی خارج می‌سازد.

- امروز روز دهم است و من... د...ی...گ...ر...

- امروز روز یازدهم است و من پس از بلع یک قدح میوه و یک دیگ پلو و استعمال متوالی سه عدد ژیلت و یک استحمام یکساعته و اسپری مخصوص جذب جماعت مخالف و صدلعن بر استاذ متقلب قبل از هلاکت حتمی خود را از چله نجات داده، شاداب و حال آمده‌، از هررقم چله نشینی بیقاعده اعلام براءت می‌کنم.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳۸۸

یا ستار العیوب!

یا ستارالعیوب! ای پوشاننده عیب‎ها! ای نایاب! ای 18 هزار تومن! ای کِرِم "درماگر"!

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸۸

ای روسری‌ات سِت شده با ناخنت آبی

ای روسری‌ات سِت شده با ناخنت آبی
آن‌قدر جوانی تو که پیراهنت آبی
لب‌های نه ماهی شده‌اَت، قرمزِ روشن
چشمان نه دریا شده‌ی روشنت آبی
دریایی و دریایی و دریایی و دریا
ای دامنت، ای دامنت، ای دامنت آبی
در برکه‌ی عریان تنم آب تنی کن
مرغابی من ، ماهی من ، ای تنت آبی
چون رود گذشتی ، نه سلامی نه علیکی
هم آمدنت آبی و هم رفتنت آبی

خواستم بگویم شعر فوق مال همان مهدی جهانداری است که سروده:
 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن،تبربدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده ای ولی چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر، نه، غروب شد نیامدی

میرزا قلی خان راپورتچی و میرزا مهدی خان جهاندار ملک آبادی

از مکتب این میرزا البته غیر از این نیز بیرون نمیشود. مشارالیه مدتی در محضر ما دو کُنده/زانو زده؛ معاذالله. یک عکس فوطوغرافی مخدوش به طریقه توشات از هر دوی ما موجود است که نظر به وضع امنیتی این میرزا و این که به مصلحت اسلام نیست فعلاً در انترنت مکشوف شویم همان بهتر که مخدوش است. سمت راست، این میرزا و در جناح چپ میرزا مهدی جهاندار ملک آبادی است که از فرط دگردیسی و زهد مفرط، مدتی است مفقود شده یحتمل به دامنه های ملک‎آباد گریخته؛ دعا کنید دستخوش دگردیسی مکرر شده برگردد. ان شاء الله. فوطو مربوط دارد به سنه‎ی 71 خورشیدی.

  
نویسنده : میرزا قلی‌خان راپورتچی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٦ شهریور ۱۳۸۸